آوای ماد
زندگینامه استاد حسن زیرک

تاریخ : چهارشنبه، 4 بهمن ماه، 1391   موضوع : زندگینامه و بیوگرافی,فرهنگی و هنری

نگاهی به زندگی زنده‌یاد حسن زیرک به قلم میدیا زندی

حسن زیرک هنرمند بزرگ کرد

دارندۀ این آوای ملکوتی، صدای رسای کرد، هرگز نمی‌‌میرد. خاک نیز نخواهد توانست این آوا را در خود مدفون سازد.
حسن زیرک، بزرگمردیست که در هر کجا کردی وجود داشته باشد و در هر کشور کردنشینی، همانند ستاره‌ای درخشان می‌فروزد و آوای ملکوتی‌اش دل هر دلداری را به جنب و جوش در می‌آورد. و می‌توان گفت: هر کجا کرد باشد، حسن زیرک نیز هست؛ چرا که در هر خانۀ کردی، آوا و آوازهای او وجود دارد. همه روزه، آوای لذت‌بخش این نابغۀ بزرگ به گوش می‌رسد و هیچ‌گاه باور نخواهم کرد حسن زیرک مرده باشد؛ تاکنون که 25 سال از درگذشت او می‌گذرد، هنوز وی در خانۀ هر کردی حضور دارد.

حسن زیرک، از همان دوران کودکی، زندگی بسیار تلخ و ناخوشایندی داشته است. همانگونه که در کتاب (نغمۀ کردستان)، که خودش آنرا سروده است و من نیز در ویراستاری و بازنویسی و آماده کردن این کتاب، با او همکاری داشته‌ام، زندگی تلخ خود را بیان کرده، که تا چه اندازه، با نداری و آوارگی و بی‌کسی، زندگی می‌گذرانیده است. وی، چند بار ازدواج کرده است. همسر نخست ایشان، بانویی به نام محبوبه، بوده. هنگام گرفتار شدن حسن زیرک در زندان،(به خاطر تصادف ماشین در سقز و کشته شدن جوانی 18 ساله که به حبس ابد محکوم شده بود) مادر حسن، همسر او ره به عقد برادرش حسین، که این کار، دل لطیف حسن را شدیداً آزرده می‌سازد و او را دچار دردسر می‌کند. وی، به همین علت، مدتی به عراق می‌رود و در مسافرخانۀ فندق شمال، به شاگردی می‌پردازد و روزی هنگام نظافت، که مشغول زمزمۀ یکی از ترانه‌هایش بوده، مسافری به نام جلال طالبانی (رهبر وقت اتحادی، میهنی کردستان)، که در آنجا اقامت داشته، باشنیدن صدای حسن زیرک، او را به رادیو بغداد برده و او، در آنجا مشغول به کار می‌شود.


در سال 1958 میلادی، برابر با 1337 خورشیدی، به ایران برمی‌گردد. هنگام اقامت، در مراغه، وی با پدر من (دکتر زندی) آشنا می‌گردد و در خانۀ پدرم به کار مشغول می‌شود. آن هنگام، من کودکی 6ماهه بوده‌‌ام. پدرم چند بار حسن را از حبس و زندان نجات داده بود است و چون حسن به راستی انسانی بسیار با وفا و نمک‌شناس بود، هنگامی که به تهران می‌آید، در مسافر خانۀ حقیقت ناصر خسرو، که آن هنگام محل اقامت کردها بوده، عمه‌زاده‌ام را می‌بیند و سراغ پدرم را از او می‌گیرد. او نیز نشانی پدرم را در تهران به او می‌دهد. حسن به او می‌گوید: «حالا که مشهور شده‌ام، خیلی دلم می‌خواهد دایی‌ات را ببینم. چونکه من، همان نوکر پیشین دایی‌ات هستم. مرا پیش دکتر زندی ببر». عمه‌زاده‌ام، حسن را به خانۀ ما می‌آورد. من در آن هنگام در کلاس نهم درس می‌خواندم. هنگامیکه از دبیرستان برگشتم، مردی را دیدم با لباس کردی، که دو خانم نیز – که گویا هر دو همسر او بودند- با او بودند. یکی از آنها زبیده نام داشت. در آن موقع من نمی‌دانستم آن مرد کیست؟ چونکه در تهران زندگی می‌کردم و هنرمندان کرد را به خوبی نمی‌شناختم. پدرم نیز از سوی حکومت رضا خان، به خاطر عشق فراوان او به کردیت،در سال 1326 خورشیدی به تهران تبعید شده بود. در آن مواقع، پدرم اجازۀ بازگشت به مناطق کرد نشین را نداشت. پدرم که از بنیان‌گذاران ژ کاف( جمعیت احیای کرد) و قرار بود که رئیس جمهور کردستان گردد، اسم مرا، به خاطر میهن پرستی بیش از حدش، میدیا گذاشت. چرا که کردها همان مادها هستند. پدرم هیچ وقت به همسر و فرزندانش اجازه نمی‌داد که لباسی غیر از لباس کردی به برکنند و کسی در خانه حق نداشت به زبانی دیگر، به جز کردی صحبت کند. به جز این پدرم اولین کردی بود که از مهاباد برای کارهای مهم سیاسی به آلمان سفر کرده بود. وقتی به من گفتند: ایشان حسن زیرک، ترانه‌سرای نامی کرد است؛ و هنگامی که حسن زیرک شروع کرد به آواز خواندن، من زیاد خوشم نیامد. چونکه من، کمتر به ترانه کردی گوش داده بودم.


چند روز پس از این دیدار، روزی در دبیرستان، مرا به دفتر فراخواندند. در آن جا، چشمم به حسن زیرک افتاد که با برادرم حسین، به دنبال من آمده بودند. با آنان، از دبیرستان به بخش رادیو کردی آمدیم. رادیو کردی، در تیر ماه در تهران تأسیس شده بود و من، در 30 مهر ماه سال1337، همکاری خود را با برنامه کردی آغاز کردم و در آنجا گویندۀ برنامه‌های کردی شدم.
یادم می‌آید یک شب پس از مشغول شدنم به کار، در رادیو کردی، حسن به من پیشنهاد ازدواج کرد. من از حرف او تعجب کردم. چونکه حسن، از سن جوانی گذشته بود. پدرم با شنیدن این خبر عصبانی شد و مرا از رفتن به اداره منع کرد. اما پس از چندی، از طرف حکومت وقت، به خانۀ ما آمدند و پدرم را مجبور کردند تا اجازه بدهد من دوباره به سرکار برگردم. حسن، سی سال از من بزرگتر بود. او همچنان برای ازدواج با من پافشاری می‌کرد و به دولت وقت گفته بود که اگر میدیا را به عقد من درنیاورید، به عراق بر می‌گردم و در ایران نمی‌مانم. چون دولت وقت، به آواز حسن احتیاج داشت بدون اجازۀ پدرم، مرا به عقد او درآوردند و ما این گونه زن و شوهر شدیم.مدتی گذشت و من، از حسن بچه خواستم. به او گفتم: یا بچه یا طلاق، دولت وقت که هنوز به حسن احتیاج داشت، فوری با پول دولت حسن را در بیمارستان بازرگان توسط دکتر محمود محسنیان با عمل جراحی مداوا کردند و پس از سه سال، در 26 مهر ماه سال 1340، خدا آرزو را به ما بخشید و چون تا آن موقع، حسن، با وجود اینکه چند بار ازدواج کرده بود، اما بچه‌دار نشده بود و در آرزوی فرزندی بود؛ و پس از ازدواج با من، دارای بچه شد، آن هم در روستای زنبیل، در خانۀ شیخ زنبیل این بچه به دنیا آمد به همین خاطر اسم او را آرزو گذاشت؛ اما شیخ زنبیل، دخترمان را مهتاب نام نهاد. دو سال پس از به دنیا آمدن مهتاب (آرزو)، خدا ساکار را به ما داد. نام ساکار نیز مهناز است؛ چونکه پیش از به دنیا آمدن، آرزو گفت: مامان، فردا مهناز می‌آید. حسن گفت: اگر این بچه، پسر باشد نامش را ایرج می‌گذارم. به خاطر اینکه او از صدای ایرج خیلی خوشش می‌آمد و هر موقع به زبان فارسی آواز می‌خواند، از سبک آواز خواندن ایرج سود می‌جست.
حسن زیباترین و دلنشین‌ترین ترانۀ خود به نام «لالایی، آرزو»، را چهل سال پیش برای دخترمان آرزو(مهتاب) اجرا کرد. ترانۀ: «کیژولۀ نازدار، مه‌هتاب مه‌زه‌دار» (دختر نازنین، مهتاب بامزه) را نیز برای آرزو خوانده است و سپس «نازدار و نازداری بابی»: (نازنین، ای نازنین پدر) را برای ساکار(مهناز) اجرا کرد. پس از این دو بچه، حسن دیگر بچه‌دار نشد.


هنگامی که حسن، دست از همه چیز کشیده بود و ترانۀ «باران بارانه» را در توبۀ نصوح از کارهای گذشته خوانده بود، دریغا که به خاطر رفتار نادرست دولت، باز به کردار پیشین خود برگشت. رفتار با حسن، که در همۀ دنیا، به ویژه میان کردهای ایران و عراق و ... مشهور شده بود، او را دچار مشکل فراوان کرد؛ به ویژه وقتی که دکتر شیخ عابد سراج‌الدینی، رئیس برنامۀ کردی رادیو تهران بود، هنگامی که حسن، به رادیو تهران- در میدان ارک آمده بود، او به دژبان دستور داده بود تا نگذارند حسن داخل شود. این کار سراج‌الدینی، چنان تأثیر منفی بر دل لطیف حسن گذاشت که دیگر، هیچ‌وقت به رادیو برنگشت و با دلی شکسته، بار و بند خود را به سوی بغداد پیچید. هنگامی که به بغداد رسید، در آنجا نیز او را دچار مشکل کردند؛ او را گرفتند و روانۀ زندان کردند. در آنجا او را به پنکه بسته و شکنجه داده بودند. پس از رهایی از آنجا، به ناچار به تهران برگشت. در تهران نیز ساواک او را گرفت و زیر شکنجه قرار داد. جریان شکنجه اش در ساواک را خودش در نوار گفته، که صدای او هنوز به یادگار مانده است. این روی داده ها، نشان دهندۀ این هستند که حسن، نه در ایران و نه در عراق، روی، خوشی و راحتی و آزادی را ندید.
هنگامی که در کرمانشاه بودیم؛ در سالهای 41 تا 43، برای خود انجمنی از موسیقدانان را تشکیل داده بود که به راستی، پنجه ای لطیفی داشتند. در آن مواقع، زندگی کارمندی حسن، به سرازیری افتاده بود؛ چونکه دولت به او حقوق نمی داد. به این خاطر که رییس برنامۀ کردی شکرالله بابان، گفته بود: ما نزدیک به 1500 ترانه با صدای حسن زیرک داریم، دیگر احتیاجی به خود او نیست! در همین روزگار، استاد علی مردان و حسن جزراوی و محمد عارف جزراوی، سه تن از اساتید برجستۀ موسیقی کرد عراق، به ایران آمده بودند آنان از من و حسن زیرک دعوت کردند به رادیو بغداد برویم. در این موقع، دولت وقت، فوری دل حسن را خوش کردند و به او حقوق ماهیانه و حقوق های گذشته اش را نیز پرداختند؛ تا وقتی که مهمانان عراقی بازگشتند، پس از رفتن آنان دولت وقت، بلافاصله به طور کلی حسن را از اداره اخراج کرد.


در تهران نیز وقتی حسن به رادیو آمد، دکتر سراج الدینی به او اجازۀ کار نداد و همۀ این رویدادها، دل لطیف و حساس حسن را به درد آورد و او ار دچار زندگی تلخی کرد. پس از این همه در به دری و آوارگی حسن، با همسر دیگرش رابعه خانم که پس از من با او ازداواج کرده بود در سر راه مریوان ، قهوه خانه ای کوچک باز کرده بود و در آنجا با دلی پر از درد و غم ، دور از من و بچه هایش، زندگی را می گذارنید. در سال 1350 من شنیدم که حسن مریض شده است. بچه هایم را برداشتم و به مهاباد آمدم و در خانۀ داییم حسن را دیدم. آن هنگام ساکار 7سال و آرزو 9 سال داشت. وقتی حسن را دیدم او را خیلی شکسته یافتم. از کار به دستها خواهش زیادی کردم که به داد حسن زیرک برسند، اما حتی یک آمبولانس نیز در اختیار ما نگذاشتند. تا سال 51 حسن روز به روز حالش بدتر میشد و کسی نیز به حرف ما توجهی نمیکرد و حتی کوچکترین همکاری نیز با من نکردند تا حسن را به تهران منتقل کنم. من در آن هنگام، هر روز از کرمانشاه به بوکان سر میزدم و حسن را میدیدم چرا که دکتر گفته بود حسن سرطان دارد. در بیمارستان بوکان دکترها متوجه سرطان او شده و فهمیده بودند که او در آینده ای نزدیک خواهد مرد. از نظر من بیشتر این درد و غمها و مصیبتی که به حسن رسیده بود بخاطر عدم توجه حکومت وقت و سردمداران و جیره خواران بی رحم حکومتی به هنرمند بزرگ کرد بود حکومتی که بخاطر جلوگیری از رفتن حسن زیرک به عراق و ماندن وی در ایران، مرا که سنم قانونی نبود بدون اجازۀ پدرم به عقد حسن درآوردند و یا هنگامی که بچه میخواستم، باز حکومت وقت فوری او را مورد عمل جراحی قرار دادند تا وی بچه دار شود، که چه بعدها، چون که حسن نزدیک به هزار ترانه در تهران و کرمانشاه اجرا کرده بود و بخاطر همین ترانه های او بود که روزانه نزدیک به 2000 نامه نوشته میشد و حتی درون نامه پول قرار میدادند تا ترانه مورد درخواست آنها پخش شود.در کل برنامه کردی بخاطر صدای دلنشین حسن زیرک مورد توجه همه قرار گرفته بود و در آن موقع، هر روز دوبار برنامۀ «ما و شنوندگان»پخش میشد و حسن زیرکی که با صدای رسا و لذت بخش خود باعث معروفیت و کیفیت و شکوفای برنامه های کردی در تهران و کرمانشاه شده بود و سیل نامه های طرفدارن ترانه های او، هر روز به رادیو جاری بود در حالی که در 28 مرداد 1341، که برد ایستگاه رادیو کرمانشاه به 100 کیلو وات رسیده بود، صدای حسن زیرک به همۀ شهرها و روستا های کردنشین می رسد.


در سال 1343 من کتاب (چریکه‌ی کردستان – نغمۀ کردستان) را برای حسن باز نویسی کردم- بایسته به ذکر است که حسن زیرک، بخاطر  اینکه سواد نداشت اشعاری را که می سرود نمی توانست بنویسد و لذا من برایش می نوشتم؛ زنده یاد دکتر محمد صدیق مفتی زاده نیز مقدمۀ بسیار شیوا و عالمانه برکتاب نوشت. سروده ای نیز برای حسن سروده بود که این شعر بر سنگ مزار حسن زیرک نوشته شده است:


( زیره‌ک زورت کرد خزمه‌تی هونه‌ر
ژینت‌له پیناو هونه‌ر برده سه‌ر
باوه کوو له‌ژین نه حه‌سایه‌وه
په‌ژاره‌ت زور دی، زور چه‌وسایه‌وه
روژگارت ساتی به‌بی غه‌م نه‌بوو
به‌لام له هونه‌ر، هیچت که‌م نه‌بوو)

 

برگرفته از کتاب چریکه ی کوردستان ( میدیا زندی)

حسن زیرک میدیا زندی خواننده بزرگ کرد حسن زیرک هنرمند بزرگ کرد زندگینامه حسن زیرک ساکار آرزو مهتاب مهناز شیخ زنبیل دکتر محمدصدیق موفتی زاده شکرالله بابان سراج الدینی رادیو کردی ما وشنوندگان بوکان کرمانشاه کردستان عراق ترانه سر خواننده زیرک حسن همسران حسن زیرک زندگی تلخ نغمه کردستان چریکه کردستان ترانه سرای نامی کرد مهاباد حسن زیرک خواننده بزرگ دختران حسن زیرک استاد زیرک
منبع این مقاله : آوای ماد

http://www.awayemad.ir/

آدرس این مقاله :
http://www.awayemad.ir/17/زندگینامه-استاد-حسن-زیرک/