پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 


گذری بر تاریخچه کُردهای شیراز
در حال حاضر در استان فارس، گروهی از کُردان  زندگی می‌کنند که خود را کرونی می‌نامند. این گروه در حدود 1000 خانوار هستند که در روستاهای شیراز و کازرون و سپیدان زندگی می‌کنند ، زبان و گویش آنان کُردی است و مذهب شان آنان شیعه 12 امامی است.
در زمینه چگونگی حضور در این منطقه اتفاق نظر ندارند (بعضی معتقدند در زمان کریم خان زند به شیراز آمده‌اند و بعضی می‌گویند از کرماشان آمده‌اند و گروهی می‌گویند از کُردستان آمده‌اند )


همگی قریب به اتفاق آنان تا سال‌های 1341 که اصلاحات ارضی در زمان پهلوی صورت گرفت بصورت عشایری زندگی می‌کرده‌اند ولی اینک تقریباً بیشتر آن‌ها اسکان یافته و در روستاها و شهرهای شیراز و کازرون و بیضاء و .... ساکن شده‌اند.
سردسیرِ این گروه روستای چهل چشمه کرونی در 40 کیلومتری غرب شیراز در بخش ارژن از شهرستان شیراز بوده و گرمسیر آنان منطقه سرقنات در منطقه دشتک در 20 کیلومتری جنوب شرقی شهر کازرون می‌باشد. گر چه طول ایل راه این گروه 128 کیلومتر می‌باشد اما عده‌ای از آن‌ها در روستای قوام‌آباد چیچکلو و روستای مجاور آن از بخش بیضا سپیدان می‌باشد که احتمال می‌رود این ایل راه در زمان‌های قدیم تا آن منطقه نیز ادامه داشته است و حتی بیشتر از آن.
دو روستای چهل چشمه کرونی و قوام آباد چیچکلو تقریباً به صورت 100 درصد جمعیت آن‌ها کُرد می‌باشد و تعداد کمی از آنان ترک و لر و فارس (تاجیک) می‌باشند ولی در سایر روستاها جمعیت بصورت ترکیبی از کُردان و ترکان قشقایی و فارس‌ها می‌باشد.
آشنایی و ارتباط کُردان روستاهای قوام‌آباد چیچکلو و چهل چشمه کرونی بسیار محدود می‌باشد و عموماً از هم آگاهی و اطلاع ندارند و از لحاظ پیوندهای زناشویی هیچ‌گونه ارتباطی مشاهده نمی‌شود و فقط بعضی از ترکان چهل چشمه کرونی مدعی هستند اجداد آن‌ها از کُردان مستقر در بیضاء (که احتمالاً از همان کُردان قوام‌آباد چیچکلو باشند) می‌باشند.
با توجه به دورافتاده بودن روستای قوام‌آباد چیچکلو  خصوصیات فرهنگی و اجتماعی آنان با دیگر کُردان کرونی فارس تفاوت دارد.

بیشتر
شنبه، 26 بهمن ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 601 ]

گذری بر تاریخچه کُردها از مادها تا دوره اسلامی


گزنفون در (کتاب) خودش از مادها که نام جدیدی بر آنها نهاده یعنی (کاردوخی ‌ها) یاد می‌کند و بیان می‌دارد که آنها (کاردوخی‌ها) مردمانی هستند که هرگز شکست نمی‌خورند.
پس از شکست امپراطوری مادها، پارس‌های هخامنشی بر این منطقه و هم‌چنین ممالک همسایه حاکم شدند. از این هنگام به بعد نامی از مادها و گوتی‌ها در تاریخ این دوران برده نشده است. این به معنی عدم وجود مادها نیست. مردم ماد در سرزمین‌هایشان، در کوه‌های سخت کُردستان ماندند. حکومت‌های دیگری که کُردستان را در قلمرو خود ادغام کرده بودند نتوانستند به طور کامل بر این منطقه چیره شوند؛ زیرا مادها هرگز تسلیم آنان نشدند.
در زمان فرمانروایی پارس‌های هخامنشی نام جدیدی بر مادها منتسب گردید و نام‌های دیگر را تحت‌الشعاع خود قرار داد؛ منابع یونانی و رومی اکثراً این نام را به کار برده‌اند این نام را برای اولین بار «گزنفون» هنگام بازگشت 10000 جنگجو در سال 401ق.م به سرزمین خویش (یونان) در کتاب خود (آناباس) به کار برده است.
در زمان فرمانروایی هخامنشیان پس از این که امپراطوری به دست (دارای دوم) افتاد. او یکی از پسران خود را به نام سیروس دوم (کورش دوم) به عنوان فرمانروای منطقه لیدیا، که تحت سلطه‌ی آن‌ها و در غرب سرزمینشان در همسایگی یونان بود، قرار داد.


به دلیل همسایگی لیدی با سرزمین یونان فرمانروای لیدی (کورش دوم) توانست که روابط دوستانه‌ای با یونانی‌ها برقرار کند. اما با درگذشت پدرش (دارای دوم) برادر دیگرش (آراباکوس) از فرصت مرگ پدر استفاده کرده و بدون اجازه‌ی کورش دوم، خود را پادشاه هخامنشیان خواند. به همین دلیل کورش دوم عهد بست که با او بجنگند و او را از تخت شاهی بردارد. هنگامی که کورش دوم از شهر «ساردس» به سوی بابل برای جنگ با برادرش حرکت کرد، یونانی‌های متحدش 14000 جنگاور را با او همراه کرده، تحت فرمان او در آوردند. در این جنگ کورش کشته شد و هر دو ارتش کورش و یونانی‌های متحدش درهم شکسته شد. یونانیان پس از کشته شدن حدود 4000 نفر از سپاهیانشان تصمیم گرفتند که به سرزمین خود (یونان) برگردند. گزنفون فرماندهی این بازگشت را به عهده می‌گیرد. گزنفون آن‌ها را از دجله عبور داد. سپس رو به شمال حرکت کرد و نیروهایش وارد سرزمین مادها (کردستان) شدند. این واقعه در سال 401ق.م اتفاق افتاد. این رویداد به نام «بازگشت ده هزار یونانی» معروف است.

بیشتر
چهارشنبه، 23 بهمن ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 1775 ]

هوره، نجوای عاشقانه‌ی کُردها


هوره رودخانه‌ی پُر رمز و راز کلمه است، جاری شده از اعماق قرون و نهفته در سینه‌ی گرم نسلی که اکنون می‌رود تا در شلوغی آهنگ‌های جاز و راک گم شود.
هوره نبض تاریخ این سرزمین است، لالایی و زبان مشترک زاگرس با درخت‌های سر به فلک کشیده‌ی بلوط و مردمانی به زلالی چشمه‌های کوهپایه. در سرایش هوره کلمات به نرمی و در چینشی مروارید گونه به آرامی بر زبان جاری می‌شوند و داغ و درد و غریبی و شکوه از روزگار را نهفته در لا به لای خود به ذهن شنونده می‌بخشند.
هوره آواز زمزمه‌گونه و با ریتم سنگین و کشداری است که خواننده، شعرها و ابیات کُردی را در این شیوه می‌خواند. این در حالی است که در دوره‌های گذشته مضمون ابیات مذهبی بوده و هوره‌سرایان بیشتر به آواز کردن آیات کتب آسمانی یا آموزه‌های منظم مذهبی پرداخته‌اند اما امروزه مضمونی عاشقانه دارد. کُردهای منطقه‌ی غرب و به ویژه ایلام از دیرباز در شادی و غم و هنگام وقوع رویدادهای تأثیرگذار از جمله غربت، از دست دادن عزیزی و یا در خلوت عاشقانه‌ی خود شروع به خواندن هوره و درد دل با ذات مادرانه‌ی طبیعت و ذکر ستایش‌گونه اهورامزدا می‌کردند.


هوره با قدمتی هزاران ساله به ژرفای تاریخ این سرزمین مربوط به دوران «زرتشت» است و بخش مهمی از کتاب مقدس «اوستا» هوره را ندای حق‌طلبی و کرداری نیک و پنداری نیک می‌داند. واژه‌ی هوره از واژه‌ی «اهوره» گرفته شده است.
به اعتقاد کارشناسان، آوازهای سنتی ایران زمین امروز همان هوره است که به صورت ردیفی و دستگاه درآمده و اساس این دگرگونی‌ها و تنوع در آوازهای شاد و غمناک برگرفته از هنر لطیف و اصیل هوره است.
در مناطق کُردنشین غرب کشور به ویژه استان ایلام هنرمندان بزرگی وجود دارند که خواندن آواز هوره را به حد کمال رسانده‌اند که از سرایندگان بزرگ این آواز می‌توان به شادروان «داراخان»، «علی‌نظر» و «صید قلی کشاورز» اشاره کرد.

بیشتر
پنجشنبه، 17 بهمن ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 452 ]

در ستایش زبان مادری/ بهرام ولدبیگی

 

برخی از اعضای فرهنگستان زبان و ادب فارسی در روز دوشنبه مورخ ٧/١١/١٣٩٢ در ٤٣١مین نشست شورای فرهنگستان زبان و ادب فارسی با حضور وزیر آموزش و پرورش که در باب زبان مادری اقوام ایرانی اختصاص یافته بود، سخنانی در باب زبان‌های اقوام ایراد کردند که هم جای تأسف بود و هم تعجب.
در این نشست آقای دکترحداد عادل رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی به صورت تلویحی نگرانی خود را با طرح زبان مادری توسط دولت دکتر روحانی ابراز کرده است و شاید هم وزیر آموزش و پرورش را در همین راستا برای پاسخگویی به این جلسه فراخوانده‌اند. در این نشست آقای دکتر محمدعلی موحد عضو پیوسته‌ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی گفته است "دولت باید از مداخله‌ی مستقیم در آموزش زبان‌های محلی و بومی خودداری کند. ما زبان معیاری داریم که زبان رسمی ماست، اگر دولت بخواهد آن را فراموش کند و به حوزه‌ی زبان‌های محلی وارد شود کار ما زار است."
دکتر سلیم نیساری دیگر عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی اظهار داشته:" عده‌ای فکر می‌کنند علاقه به یک قومیت یعنی تحصیل با زبان آن قوم، اما این موضوع بسیار خطرناک است.


دکتر فتح الله مجتبایی از اعضای پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز گفته است "موضوع آموزش زبان مادری در کشور را امری وارداتی نامید و گفت شک ندارم که این موضوع از خارج به ایران آمده است، قبل از این در هندوستان نیز این مسئله توسط انگلستان تجربه شد و امروز هم انگلستان و کشورهای شمالی ما هستند که می‌خواهند این مسئله را به ایران وارد کنند. اگر بخواهم زبان‌های مادری‌مان را به عنوان زبان علمی و آموزشی به کار ببندیم به طور حتم به گذشته برگشت خواهیم داشت و این موضع خطرناک است و از آن بوی توطئه می‌آید و دکتر بهاءالدین خرمشاهی هم خواستار حد و حدود زبان مادری شده است و ..."


به عنوان شهروندی ایرانی از کهن دیار کوردستان که کوردی، زبان مادری‌اش است شنیدن اظهارات دور از انصاف برخی از صاحب‌نظران بنام اعضای فرهنگستان در حوزه‌ی زبان فارسی بهت زده شدم و باورم نمی‌شد چنین دیدگاه تنگ‌نظرانه‌ای داشته باشند و بسیار متأسف شدم که این دوستان چرا باید در عالی‌ترین مرکز زبان و ادب کشور پیرامون زبان و گویش بخش اعظمی از جمعیت این سرزمین به مانند عده‌ای از سیاسیون عینک امنیتی در چشم بگذارند و با فکر توهم توطئه همه چیز را ببینند و یا با تجزیه و تحلیل غیرکارشناسی در دفاع بد از زبان فارسی جایگاه فرهنگستان زبان و ادب فارسی را مخدوش کنند و بسیاری از بزرگان و فرهیختگان کشور را که در فرهنگستان در خدمت فرهنگ و ادب ایران هستند زیر سؤال ببرند.

بیشتر
سه شنبه، 15 بهمن ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 701 ]

نگاهی به تاریخچه گیوه (کلاش) پوشش قدیمی و باستانی مردمان اورامان

مقدمه
انسان از نخستین روزهایی که بر روی زمین راه رفتن را شروع کرد، احساس کرد بدون داشتن پوششی خاص برای پاهایش نمی‌تواند مدتی طولانی به حرکت خود ادامه دهد .برهمین اساس پس ازآن تلاش کرد با طرق مختلف پوششی برای پاهای خود ایجاد کند تا بدین روش راه رفتن برایش سهل‌تر گردد. شاید نخستین پوششی که او برای این منظور از آن استفاده کرده همان پوششی بوده که برای سترعورت هم مورد استفاده قرار می داده است .
بر اساس شواهد موجود این وضعیت تا زمانی که انسان با شکار آشنا شده است ادامه داشته و برگ و پوست درختان همان گونه که تنها لباس او بوده‌اند تنها پاپوش وی هم محسوب می شده اند اما پس از آشنایی بشر نخستین با شکار حیوانات وضعیت فرق کرد و انسان اولیه برای پاپوش خود نیز همانند لباس خود از پوست حیوانات استفاده کرد.
بعدها انسان نخستین متوجه شد که می‌تواند با تغییراتی در استخوان حیوانات بزرگ جثه از آن به عنوان پاپوش و کفش استفاده کند و بدین گونه صنعت کفاشی متولد شد. پس از این زایش روند تکامل صنعت کفاشی همانند تکامل زندگی بشر با شتابی فراوان دنبال شد تا جایی که اکنون کارخانه‌های بزرگ به صورت یک شکل و یک اندازه هزاران هزار کفش را در چند ساعت برای استفاده بشر آماده می کنند.
البته هنوز هم در برخی نقاط جهان و از جمله ایران کفش‌های دست ساخت بشر طرفداران خاص خود را دارد و برخی از مردم به ویژه در مناطق غیر شهری این نوع پاپوش‌ها را به کفش‌های یک شکل کارخانه‌ای ترجیح می‌دهند. معروفترین نوع کفش‌های  دست‌دوز که در نقاط مختلف ایران دارای طرفداران پرشماری بوده و حتی برخی مردم شهرنشین نیز در روزهای گرم سال آن را به سایر انواع کفش ترجیح می دهند گیوه نام دارد.
مختصری بر تاریخچه گیوه:
درباره تکامل صنعت کوچک گیوه بافی اطلاعات کمی در دست است.گیوه، اصولا پای پوشی است سبک، بادوام و مناسب برای راهپیمایی‌های طولانی در مسیرهای ناهموار و با توجه به این خصوصیات، اغلب افراد پیدایش آن را به روزگارانی خیلی قدیم‌تر از پیدایش سایر انواع پاپوش نسبت داده‌‌اند و همین امر باعث شده تا تولد گیوه با افسانه‌ها پیوند بخورد. کما اینکه در اکثر منابع، تولید نخستین گیوه را به گیو، پهلوان داستانی ایران (که به روایت فردوسی پسر گودرز و داماد رستم بوده است) نسبت داده‌اند.
مولف کتاب بهارعجم به نقل از فرهنگ قوسی نوشته: گیوه منصوب به گیو گودرز است و گیو آن را هنگام سرگردانی در توران زمین ترتیب داد و دیگران با استناد به شاهنامه و در تفسیر این نظریه عنوان کرده‌اند که گیو وقتی برای بازگرداندن سیاوش (نوه‌ی کیکاوس) و مادرش فرنگیس به ترکستان رفت هفت سال در آن دیار سرگردان بود و چون برای راهپیمایی‌های طولانی خود نیاز به پای‌افزاری بادوام،‌ سبک و خنک داشت گیوه را بوجود آورد و بعدها همه‌ کسانی که چنین مختصاتی را از پاپوش انتظار داشتند گیوه را انتخاب کردند و در رهگذر قرون و اعصار تغییراتی در آن بوجود آوردند.
هر چند نمی‌دانیم گیوه‌های ابتدایی از چه جنسی ساخته می‌شده و چه شکلی داشته،‌ اسنادی در دست داریم که نشان می‌‌دهد قرن هشتم هجری قمری دوران اوج استفاده از گیوه بوده و استان فارس در زمینه تولید آن مقام برجسته‌ای داشته و این معنا از آنجا استنباط می‌شود که ابوالعباس زرکوب شیرازی در کتاب شیرازنامه که در سال‌های پیش از 754 قمری نوشته شده از بازار گیوه‌دوزان در شیراز یاد کرده و در مکاتبات خواجه رشیدالدین فضل‌الله، گیوه به عنوان یکی از محصولات عمده کازرون مورد اشاره قرار گرفته است .
البلخی تاریخ نویس معروف در سال 1105 میلادی متذکر می‌شود که غندیجان فارس (جمیله امروز) در صنعت گیوه بافی مشهور بوده است. مستوفی جغرافی‌نگار نیز که در سال 1340 میلادی که از آنجا بازدید کرده می‌نویسد که پیشه گیوه بافی در اوج تکامل بوده است. در همین خصوص عبید زاکانی و نظام‌الدین قاری مصنف کتاب ارزنده‌ دیوان البسه نیز نکاتی را متذکر شده‌اند که از خلال آنها ارزش گیوه و اینکه در آن زمان تهیه انواع دیگر کفش برای همگان مقدور نبوده است مشخص می‌گردد.
از دوره‌ صفوی به بعد به موازات سایر تغییراتی که در شئون مختلف زندگی مردم کشورمان بوجود آمد کفش نیز دچار دگرگونی‌هایی شد. در دوره‌ صفوی طبقات بالای جامعه اغلب از کفش‌های تمام چرم استفاده کرده و مردم عادی گیوه می‌پوشیده‌اند و باز در همین دوره است که می‌بینیم در شکل و ساختمان گیوه تغییراتی رخ می‌دهد و پاپوش‌دوزان قدیمی تلاش می کنند تا کارآیی‌های گیوه را با موقعیت اقلیمی منطقه‌ای که در آن باید مورد استفاده قرار گیرد،تطابق دهند. در این دوره علاوه بر شیراز که دارای بازار گیوه‌فروشان بوده در اصفهان نیز بازاری برای تولید و فروش گیوه ایجاد شده و محل آن به روایت سیاحان، حوالی بازار علیقلی‌خان بوده است.

بیشتر
دوشنبه، 7 بهمن ماه، 1392 | 2 نظر | بازدید [ 863 ]

ضرورت‌های پژوهش درباره تاریخ وفرهنگ مردم کُرد/ اسماعیل شمس

کرد و کردستان از ابتدای تاریخ پیوندی عمیق با واژگان آریایی و ایران زمین داشته است. گر چه دیدگاه‌های متعددی دربارۀ ریشه و تبار کردان مطرح شده ولی به نظر می‌رسد که درست‌ترین تعبیر متعلق به مینورسکی باشد که کردها را آریایی و «نوادگان مادها» می‌خواند (ن. ک مینورسکی، کردها نوادگان مادها، ص عنوان) از این زاویه می‌توان گفت که ابتدای تاریخ سکونت کردها در جغرافیای ایران زمین، همزمان با نخستین ایّام ورود آریاها به این سرزمین و به موازات پارس‌ها و پارتها بوده است. مناطق کردنشین غرب ایران و کشورهای ترکیه، عراق، سوریه و ارمنستان در منطقه‌ای قرار دارند که چند هزار سال پیش قلمرو مادها بود. از زمان مادها تا کنون مناطق کردنشین ایران شامل استانهای کردستان و کرمانشاه و ایلام و بخش‌هایی از آذربایجان غربی و همدان در قلمرو دولتها و خاندانهای حکومتگر ایران زمین قرار داشته‌اند و سرنوشت تاریخی آنان با دیگر ایرانیان مشترک بوده است کردهای ترکیه و سوریه و عراق امروزی نیز تا دوره صفویه جزء ایران بوده و از آن زمان تحت سلطه امپراتوری عثمانی درآمدند و با تجزیه این امپراتوری پس از جنگ جهانی اول میان سه دولت تازه تأسیس ترکیه و عراق و سوریه تقسیم شدند اما آنان نیز با وجود جدایی پانصد ساله از ایران  و زندگی در داخل قلمرو جغرافیایی اعراب و ترکها همچنان پیوستگی خود را به تاریخ و فرهنگ کهن دیار آریایی حفظ کرده و در فرهنگ همسایگان و حتی دولتهای حاکم بر خود نیز ادغام نشدند. این امر پیش از هر چیز ایجاب می‌کند که به تاریخ و فرهنگ مردم کرد به عنوان بخشی از میراث کهن آریایی‌ها و فلات ایران زمین نگاهی دوباره شود. به یقین بررسی علمی و پژوهشی تاریخ و فرهنگ کرد از زوایای مختلف، دریچه‌های جدیدی را بر روی ایران‌شناسی می‌گشاید و برخی از زوایای کمتر شناخته شده این علم را آشکار می‌کند. در این مقاله به اختصار از برخی ضرورتهای پژوهش درباره فرهنگ و تاریخ مردم کرد برای ارتقای دانش ایران‌شناسی سخن می‌رود. نویسنده امیدوار است این مقاله زمینه بحث‌های جدید تکمیلی و انتقادی در این حوزه را فراهم کند و باعث توجه ایران‌شناسان به این مقوله بسیار مهم شود.
در این نوشتار، ضرورتهای مطالعه تاریخ و فرهنگ کرد در چند بخش مورد بررسی قرار می‌گیرد.


1- ضرورت تاریخی و باستان‌شناختی: تاریخ کُرد از ابتدا با تاریخ ایران زمین گره خورده است . امروزه در هر گوشه‌ای از سرزمین‌های کردنشین ده‌ها کتیبه و دیگر یادگارهای دولتهای مختلف باستانی و اسلامی ایران وجود دارد نخستین دولت تاریخی که در ایران شکل گرفت، دولت ماد است. تمام جنگهای مادها با آشوری‌ها و سکاها در مناطق کردنشین امروزی رخ داد. هر چند امروزه آثار مکتوب و مستندی از تاریخ دولت و مردم ماد باقی نمانده است ولی نکته جالب و قابل توجه، باقی ماندن نام ماد به همان شکل و تلفظ در میان ایلات کرد است.

بیشتر
دوشنبه، 23 دي ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 707 ]

زندگینامه پزشک نامی کرد سیّدمحمّد الیاسی ملّقب به اشرفُ الحُکَما(1251- 1314 ه .ش )
سرزمین گوهرخیز کردستان از روزگار کهن، خاستگاه مردان بزرگ، عرفای بنام، اطبای حاذق و ادبای مشهور بوده است.به استناد مدارک و شواهد موجود، کُردها قومی هستند که در راه خداشناسی، علم و دانش و... گام‌های بلندی برداشته اند.
از میان این بزرگ مردان، خلاصه‌ای از زندگی‌نامه سیدمحمد الیاسی مشهور به سیدمحمد حکیم و ملقب به اشرف الحکما به شرح زیر است.
پدران و اجداد سیدمحمد الیاسی غالباً در علم و فن طبابت سر رشته داشته‌اند و در واقع می‌توان گفت که این حرفه موروثی خانواده ایشان بوده است. به خصوص سیدمحمد که در اوایل جوانی به تحصیل روش‌های مختلف معالجه پرداخت و به مداوای بیماران همّت گماشت و سرآمد طبیبان و جراحان زمان خود شد. به گونه‌ای که بیماری‌های نادر و صعب العلاج را با اتکاء به خدا به سرعت تشخیص داده است و با اطلاعات گسترده‌ای که در زمینه طب گیاهی و خواص گیاهی و کتب مختلفی که در این زمینه در اختیار داشت بیماران را در زمان کوتاهی معالجه نموده است. نامبرده در جــراحی شکسته بندی یدبیضایی داشته که سخت‌ترین و پیچیده‌ترین شکستگی‌ها را با مهارت و دقت زیادی بهبود بخشیده است.


مرحوم سید محمد الیاسی فرزند سید خضر فرزند سید علی از سادات باینچوب و طایفه سیدرحمتی است که در شب چهارشنبه ماه ذیقعده سال 1395 هجری قمری برابر با 1251 هجری شمسی و 1872 میلادی در روستای صادق آباد واقع در 6 کیلومتری دهستان حسین آباد و حدود 50 کیلومتری شهرستان سنندج در میان خانواده‌ای مذهبی و اهل علم دیده به جهان گشود.
سید محمد الیاسی این ستاره دانش ادیان و ابدان، در اوان کودکی از هوش و ذکاوت سرشاری بهرمند بود ایشان در سن کودکی نزد پدر بزرگوارش قران مجید و مقدمات علوم را فرا گرفت.
پس از ختم قرآن کریم، راه طلبگی را در پیش گرفت و برای فراگیری علوم دینی و طبابت راهی اورامانات ایران و عراق شد ودر مدت کوتاهی این علوم را به کمال آموخت و موفق به اخذ گواهی افتاء و تدریس از دست اساتید آن زمان شد.
سیدمحمد حکیم درعین حال که مردی متدین ، نوع دوست و خدمت گزار بوده که قسمت اعظمی از عمر شریفش را صرف درمان دردمندان کرده است. جالب آن که بدون توجّه به مقام و موقعیت بیماران، و بدون توقع مادی از آنان، خدمت بی شائبه خود به همنوع اعم از فقیر و غنی را مد نظر داشته است.
در سال 1300 (هـ.ش) مرحوم سیدمحمّد الیاسی به همراه برادرش سیداحمد، روستای حسین خان گروس (حوزه‌ی بخش نجف آباد بیجار ) را بدلیل تنوع گیاهان دارویی مراتع آن از آقای هادی خان خسرو آباد خریداری و تملک نمودند.


اشرف الحکما پس از اسکان در روستای حسین خان همچون گذشته کمر خدمت به خلق را بست و سراسر عمر شریفش را وقف خدمت به مردم نمود.
از آنجا که مراتع حسین خان و روستاهای مجاور سرشار از گیاهان دارویی بوده و می باشد. ایشان هر شب ساعتی قبل از نماز صبح از خواب بیدار شده و وضو گرفته و به تلاوت قرآن کریم مشغول و پس از اقامه نماز صبح به تلاوت دلائل الخیرات و تسبیحات مشغول بوده است. در فصول بهار و تابستان قبل از طلوع خورشید راهی کوهستان شده و گیاهان دارویی را چیده و از آنها داروهای متنوع می ساخت. نقل است که همیشه خورجین مرکبش پر از داروهای دست ساز خود بوده؛ در مسیری که عبور می کرد بیماران به ایشان مراجعه نموده و تقاضای مداوای نمودند. ایشان نیز با خودنسردی تمام برای هر دردی داروی مخصوصی را تجویز نموده و به بیمار می‌داد. و در مدت زمان کمی بیماران بهبودی کامل را حاصل می‌نمودند. پس از مدتی آوازه کارش مرزها را شکسته و به بیرون از کشور می‌رسد به گونه‌ای که از مناطق مختلف از جمله سلیمانیه عراق ، سمرقند و… کتب متعدد و چند اطلس پزشکی به ایشان هدیه کرده اند که قسمتی از آنها موجود می باشد.

بیشتر
جمعه، 20 دي ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 632 ]

جابجائی اقوام در مناطق مختلف ایران وکوچاندن آنان از جایی به جای دیگر، یک سنت سیاسی در شیوه کشورداری ما بشمار می رود. تالشان نیز مانند اقوام دیگرایرانی در مواردی هم میزبان اقوام مهاجر بوده اند و هم اینکه خود ناگزیر از کوچ و اسکان در نواحی دیگر شده‌اند. کردهای تالش که از تیره‌های نژاد آریایی و ایرانی تبار کشور ما بشمار می‌روند، بدنبال یک سلسله تصمیم گیریها و ضرورتهای سیاسی، ازحدود دویست و پنجاه سال پیش از خراسان به تالش و خلخال کوچانده شده‌اند. اینان طی یک روند تاریخی، سرانجام پس از فراز و فرودهای بسیار توانسته‌اند با تالشان و آذری‌های خلخال به همزیستی و روابط اجتماعی مورد نظر دست یابند. امروزه بسیاری ازمردم از خود می‌پرسند که کردها چگونه به نواحی کوهستانی تالش آمده اند مقاله حاضر چگونگی آمدن کردها به ناحیه کوهستانی تالش و سپس مهاجرت گروهی از آنان را به شهرهای جلگه‌ای مورد بررسی قرار داده است.
دامنه‌های شرقی و غربی کوههای تالش که در دوران پیش از اسلام قلمرو کادوسها و محل زیست و معیشت آنان بود، در دوران بعد از اسلام، بتدریج دچار دگرگونیهای شدید اجتماعی و فرهنگی شد. با ورود قبایل ترک به آذربایجان و استقرار آنها در این منطقه، دامنه‌های غربی کوههای تالش بدست ترکان افتاد وتالشها در دامنه‌های شرقی و مرطوب و سرسبز آن باقی ماندند. بدنبال جنگهای ایران و روس و انعقاد عهدنامه‌های گلستان ( 1228ه.ق) و ترکمن‌چای ( 1243ه.ق) مناطق شمالی تالش و آذربایجان به روسها واگذار شد و در نتیجه نوعی گسستگی قومی میان تالشان و آذریهای دوطرف مرز بوجود آمد.
با روی کار آمدن صفویها در شرق آذربایجان، آمیزش قومی در این منطقه شدت یافت و تعداد ترکان پیوسته فزونی گرفت. تا جائیکه امروزه تنها در برخی از نواحی کوهستانی جنوب استان اردبیل و یا شرق خلخال به زبان آذری یا تاتی کنونی صحبت می‌کنند و زبان ترکی در سایرنقاط عمومیت فراوان دارد.
شاه عباس با قانع کردن سران ایل کرمانج که شاخه‌ای از ایلات بزرگ شکاک در مرز بین ایران وعثمانی بودند، گروهی از آنان را در 1007 ه.ق از آذربایجان ومهاباد به اطراف ری، یعنی دشت ورامین وخوار کوچاند. در این کوچ بزرگ و تاریخی حدود 50هزار خانوار شرکت داشتند. کردها پس از دوسال اقامت در جنوب ری، ماموریت یافتند تا برای مقابله با ازبکان به خراسان رفته وبا توجه به موقعیت حساس خراسان در این منطقه اسکان یابند. سرانجام درسال 1010 ه.ق حدود 45هزار خانوار کرد وارد خراسان شدند ودر مناطق شمالی آن اسکان یافتند.
روند جابجایی ایلات وعشایر و اسکان آنان در میان اقوام دیگر دردوره نادر شاه شدت گرفت. بطوریکه وی طی شش سال ( 1736-1730) توانست 50 تا 60 هزار خانوار از ایلات آذربایجان، عراق عجم، فارس و13 هزار خانوار از عشایر هفت لنگ وچهار لنگ بختیاری و 6 هزار خانوار از طوایف گرجی را به خراسان کوچ دهد.

بیشتر
چهارشنبه، 18 دي ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 1361 ]

آمار کاربران

نظرسنجی
نظر شما در مورد سایت؟

خوب
خیلی خوب
متوسط
بد



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 25
نظرات : 0