پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 


آداب و سنن مردم کردستان در شب یلدا

شب یلدا

ایران کشورى با فرهنگى غنى است که مردمانش بنا به ذوق و سلیقه و طبیعت منطقه‌اى که در آن زیست مى‌کنند هر یک براى برگزارى سنت‌هاى کهن آداب خاص خود را دارند. ایرانیان قدیم شادی و نشاط را از موهبت‌های خدایی و غم و اندوه و تیره دلی را از پدیده‌های اهریمنی می پنداشتند.
اقوام قدیم هند وایرانی و هند واروپایی جشن تولد آفتاب را آغاز زمستان می‌گرفتند به ویژه ژرمنی‌ها عید تولد آفتاب را در آغاز زمستان گرفته و آن را به خدای آفتاب نسبت می‌دهند و این بی‌تناسب هم نیست، چه واقعاً آغاز زمستان مثل تولد جدید خورشید است. آشکار است که به موجب بلندترین شب که تاریکی - مظهر اهریمن - بیشتر زمان را در زمین می‌پایید، این شب را نحس و بدیمن می‌شمردند.
مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوری و شب یلدا و سنت‌های دیگر در واقع بیانگر این حقیقت است که ایرانیان پس از رهایی از بیدادگری و ستم به شکرانه بازیافتن آزادی، جشن برپا می‌ساختند و پیروزی نیکی بر بدی و روشنایی بر تاریکی و داد بر ستم را گرامی می‌داشتند.
آقای عسکر بهرامی در كتاب جشن‌های ایرانیان بر این عقیده است كه واژه‌ی یلدا از زبان سریانی و به معنای تولد است و سبب این نام‌گذاری را چنین دانسته‌اند که در پایان این شب دراز که اهریمنی است، خورشید یا مهر متولد می‌شود و تاریکی را از میان می‌برد.
یلدا و مراسمی که در نخستین شب زمستان و بلندترین شب سال برپا می‌کنند، سابقه‌ای چند هزار ساله دارد و از رسوم ویژه‌ی آریایی‌هاست.
شب یلدا را در كردستان «شه‌و چله» (شب چله) یا «شه‌و زمسان» (شب زمستان) معروف و دارای پیشنیه دیرینه ای است و مردم دراین شب با شرکت در شب نشینی های طولانی سعی در بهتر گذراندن طولانی ترین شب سال دارند. شبی که پیش از فرارسیدن‌اش، هیجان و شور خاصی را در میان مردم برمی‌انگیزد. اصلی‌ترین ویژگی شب چله، گردآمدن خانواده‌ها با هماهنگی قبلی در کنار هم است به صورتی که معمولاً یک هفته قبل آن مشخص می‌شود که شب چله این سال در خانه‌ چه کسی جمع شوند.
در شب یلدا جهت رفع این نحوست، آتش می‌افروختند، گرد هم جمع می‌شدند و خوان ویژه می‌گستردند (این سفره جنبه‌ی دینی داشته و مقدس بوده است).

بیشتر
شنبه، 30 آذر ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 655 ]

کردستان ترکیه و میراث نلسون ماندلا/ دکتر اسماعیل شمس


خبر درگذشت  نلسون ماندلا قهرمان مبارزه با تبعیض نژادی در مدت کوتاهی شرق تا غرب جهان را درنوردید و همه مردمان روی زمین را صرف‌نظر از نژاد و زبان و مذهب تحت تاثیر قرار داد. در بیشتر شبکه‌های خبری و اجتماعی و روزنامه‌ها، تحلیلهای مختلفی از زندگی، زمانه و کارنامه او ارائه می‌شود و هر کس از ظن خود، زوایای مختلف اندیشه و عمل او را بررسی می‌کند.محور عمده بحثها این است که ماندلا شخصیتی یکتا و یگانه و غیر قابل تکرار است اما به موازات این تم کلی، می‌توان گفته‌ها و نوشته‌های مختلفی را دید که وجه مشترک آنان" تمنا ،امید و آرزو برای پیدایش ماندلایی دیگر" و احیای میراث سیاسی و اخلاقی او در مناطقی است که مردمانش درگیر تبعیض و جنگ و خشونت‌اند. امروزه مردم خاورمیانه عربی و نقاطی مانند افغانستان و پاکستان در حسرت و رویای پیدایش شرایط و اشخاصی‌اند که به این آرزوی" فعلا محال" قابلیت " تصور در خیال" ببخشد اما خوشبختانه در کشورهایی مانند ترکیه و برمه  در یکی دو سال اخیر گامهایی برای پایان دادن به دهها سال جنگ و تبعیض و خشونت برداشته شده و دولت و رهبران مخالف نشان داده‌اند که حداقل پتانسیل تحقق این آرزو و خلق آفریقای جنوبی دیگری را دارند.


موضوع این نوشتار سوالی است که این روزها بیشتر از هر زمانی در کردستان ترکیه شنیده می‌شود و آن این است که آیا روزی فرا خواهد رسید که کردهای ترکیه هم از حقوق برابر با ترکها برخوردار شوند؟ آیا تبعیض قومی و زبانی در کشوری که حداقل 30% از مساحت و جمعیت آن را کردستان و مردم کرد تشکیل می‌دهند خاتمه خواهد یافت؟ آیا  سرنوشت ماندلا و تجربه  آشتی ملی در آفریقای جنوبی در کردستان ترکیه تکرار خواهد شد؟ آیا کردهای ترکیه که ماندلا به خاطر نقض حقوق انسانی آنان از پذیرش جایزه صلح آتاتورک خودداری کرد و آنان هم چند سال پیش از ماندلا برای شرکت در جشن نوروز دیاربکر دعوت کردند، حاضرند راه و تجربه او را سرمشق خود قرار دهند؟ پاسخ بخشی از جامعه کرد و حتی ترک ترکیه به این پرسش مثبت است. توده میلیونی کردهای ترکیه که در جشن نوروز امسال در دیاربکر و دیگر مناطق کردنشین به پیام آشتی عبدالله اوجالان گوش دادند و همه آنانی  که چند هفته پیش سخنان اردوغان و مسعود بارزانی و آواز خواننده حماسی کرد" شوان پرور"را در همین شهر شنیدند به آینده‌ای روشن چشم دوخته و خواستار پایان خشونت،رفع تبعیض و تحکیم برابری، صلح و دموکراسی‌اند
مساله کردها در ترکیه حداقل تاریخی پانصد ساله دارد و به جنگهای صفویان و عثمانی ها بر می‌گردد.در خلال این کشمکشها بخش زیادی از سرزمین کردستان از ایران جدا شد و متاسفانه مطابق عهد نامه‌های صلح آماسیه در زمان شاه تهماسب و قصر شیرین (زهاب) در زمان شاه صفی به عثمانی داده شد. هر چند در دوره عباس میرزا و سپس امیر کبیر تلاشهای زیادی برای باز پس گیری آن ابتدا به شیوه نظامی و سپس به شیوه حقوقی صورت گرفت ولی نتیجه‌ای در بر نداشت و بر اساس عهدنامه ارز روم وضعیت قبلی با اندکی تغییر تثبیت شد. با وجود این، اکثریت کردهای عثمانی هرگز زیر بار شرایط جدید تحمیلی نرفتند و صدها شورش علیه خلفای حاکم به راه انداختند ولی به سبب قدرت نظامی امپراتوری و مشروعیت خلافت برای بخشی از علما و سنی مذهبان کرد از یک سو و اختلافات  داخلی کردها از سویی دیگر همه آنها ناکام ماندند.پس از انقراض عثمانی در جنگ جهانی اول و بر اساس عهدنامه‌های سایکس، پیکو،ورسای، سور و در نهایت لوزان قلمرو کردنشین عثمانی به سه بخش جدا از هم تقسیم شد و جزء سه کشور تازه تاسیس ترکیه، عراق و سوریه قرار گرفت و بخش اندکی هم جزء ارمنستان گردید.کردهای عثمانی هنگامی که دیدند عربها و ترکها و ارمنیها که همانند آنان  در گذشته تحت سلطه امپراتوری عثمانی بودند، در شرایط پس از جنگ، صاحب دولتهای ملی در میراث امپراتوری شده و کردهای قلمرو نویافته خود را از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی و فرهنگی محروم می کنند،  سر به شورش برداشتند که البته حکایتی مفصل دارد و جای بحثش اینجا نیست. در میان کردهای عثمانی سابق، وضعیت کردهای ترکیه از همه رقت بارتر بود زیرا در ترکیه مصطفی کمال آتاتورک دولتی قوم گرا و ناسیونالیستی تاسیس کرد و هویت کردی را انکار و موجودیت کردها را از اساس نفی کرد و آنان را ترک کوهی خواند. از همان آغاز قیامهای زیادی علیه او صورت گرفت که مشهورترین آنها قیام شیخ سعید پیران بود اما آتاتورک با اعدام او و چهل نفر از یارانش در دیاربکر و سرکوب شورشهای بعدی و حتی کشتار دسته جمعی ده‌ها هزار نفر از مردم درسیم نشان داد که با کردها سر سازش ندارد.

بیشتر
دوشنبه، 25 آذر ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 1307 ]

مراسم «زه‌ماوه‌نو پیر شالیاری» (عروسی پیر شالیار)


بخش مهمی از مطالعات انسان‌شناسی به بررسی آیین‌ها، دین، اساطیر و جهان‌بینی اقوام گونا‌گون جهان اختصاص دارد. ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که دین جزء لاینفک آن به حساب می‌آید و با تطوّر فرهنگی در زمان‌های مختلف از اهمیت آن کاسته نشده است. در طول تاریخ و در ادیان گونا‌گون مردم دین را از طریق فرهنگ شناخته و پذیرفته‌اند و بدین شکل است که هر دینی طی مراسم مذهبی خود را نشان می‌دهد و این راهی است برای زنده ماندن آن دین و فرهنگ مردم پذیرنده‌ی آن.


مختصری درباه هورامان
وجه تسمیه‌ی اورامان (هورامان)

از نظر زبان‌شناسی و معناشناسی، کلمه‌ی اورامان ترکیبی از اور + امان می‌باشد که «اور» به معنای آتش و «امان» به معنی نجات و پناه است و ترکیب آن به معنی «آتش پناهم ده» می‌باشد که بر اساس معناشناسی به دوران زرتشت بر می‌گردد.
به گفته‌ی مینورسکی، یونانیان در زمان پیش از اسلام بر منطقه‌ی اورامان تسلط داشته‌اند و همین امر منشأ اشتراکات لغوی زیادی شده است؛ مثلاً طلا در زبان یونانی به معنای «اوروم» می‌باشد و چون یونانیان در اورامان طلایی زیادی پیدا کرده‌اند اسم آن را اورامان گذاشته‌اند که به معنای طلای زیاد است.
از دیگر وجه تسمیه‌های اورامان این است که، واژه اورامان یا هورامان از دو بخش «هورا» به معنی اهورا و «مان» به معنی خانه، جایگاه و سرزمین تشکیل شده ‌است و به همین دلیل اورامان به معنی «سرزمین اهورایی» و جایگاه اهورامزداست. «هور» در اوستا به معنی خورشید نیز آمده است و هورامان «جایگاه خورشید» نیز معنی می‌دهد.
یکی دیگر از وجه تسمیه‌های اورامان این است که هه‌ورامان ترکیبی از «هه‌ور» به معنی برآمدگی و ارتفاع و «امان» به معنی بالا آمدن می باشد که ترکیب آن به معنای مکانی مرتفع است که از اطرافش بلندتر می‌باشد.
براساس اعتقاد اهالی روستا، اورامان در قدیم زندان اسکندر بوده است. آنها معتقدند در آن زمان یک نفر از دیگر مناطق کُردستان به این زندان تبعید و منتقل می‌شود. فرد تبعید شده اورامی زبان بوده و از شدت رنج و گرسنگی در زندان فریاد برمی‌آورد که اوراما‌ن یعنی گرسنه‌ایم و از آن زمان تا کنون نام این روستا اورامان بوده است که به معنای گرسنه‌ایم می‌باشد.


جغرافیای روستای اورامان تخت
پس از پشت سر گذاشتن کوه‌های سر به فلک کشیده و پوشیده از برف و عبور از جاده‌های پر پیچ و خم و گذر از کنار رودخانه سیروان، یکی از روستاهای استان کردستان خودنمایی می‌کند که معماری آن زبانزد خاص و عام است. روستای اورامان با معماری ویژه و طبیعت بکر و زیبایش هم‌ اکنون به عنوان یکی از قطب‌های گردشگری در سطح کشور به ثبت رسیده است و حتی گاه علاوه بر گردشگران داخلی افرادی را نیز از دیگر کشورهای خارجی مهمان خود می‌بیند. این روستا را هزار ماسوله نیز می‌نامند. زیرا معماری آن همانند ماسوله ‌است در این روستا، بام هر خانه حیاطی است برای خانه دیگر و این داستان همچنان تا پشت روستا ادامه می‌یابد. معماری سنتی این روستا مبتنی بر سنگ است و در ساخت خانه‌های مسکونی به هیچ وجه از ملات استفاده نشده است. روستای اورامان تخت در تقسیم‌بندی مناطق آب و هوایی کشور در منطقه‌ی معتدله کوهستانی قرار گرفته که از بارش باران‌های نسبتاً مطلوب برخوردار است
از سوی دیگر، فرهنگ و تمدن این کهن‌دیار به‌ عنوان بخشی از تمدن بزرگ ایران‌باستان با زیرساخت‌هایی محکم و استوار از موسیقی و عرفان گرفته تا ادبیات نوشته و نانوشته‌اش و آداب و رسوم مبتنی بر خرد جمعی و نبوغ سازگار با طبیعت اهورایی‌اش شایسته است و سبب می‌شود که هر سال گردشگرانی از سایر نقاط کشور و در مواردی از بعضی از کشورهای دنیا راهی این منطقه شوند.
مردم روستای اورامان به زبان اورامی‌ سخن می‌گویند و مردان اورامانی چوخه، پانتول، ملکی شال، دستار، فرنجی و کله بال و زنان آن جانی، کلنجه، شال، کلاه و کلله می‌پوشند که این لباس‌ها علاوه بر داشتن رنگ‌های متنوع با زیورآلات مختلف نیز تزئین می‌شوند.
پیش از ورود پارچه و کفش‌های خارجی و سایر منسوجات داخلی به استان کردستان، بیشتر پارچه‌ها و پای‌افزار مورد نیاز مردم روستای اورامان به دست بافندگان و دوزندگان محلی بافته و ساخته می‌شد که هنوز هم تعداد محدودی از این نوع البسه وجود دارد.

 

مراسم «زه‌ماوه‌نو پیر شالیاری»
انسان‌ها همواره در طی انجام مراسم تاریخی که از گذشتگان‌شان به ارث رسیده می‌خواهند تداوم روح فرهنگی خود را به نمایش بگذارند؛ با به نمایش گذاشتن اشتراک ارزش‌ها و آرمان‌های انسان‌های معاصر با نیاکان تاریخی، تسلسل فرهنگی به نحو چشمگیری برقرار می‌شود. از ویژگی‌های خاص این سلسله مراسم که تحت عنوان عروسی پیرشالیار برگزار می‌شود پیوند عقاید دینی ـ اسلامی مردم با فرهنگ بومی منطقه است. وفور نمادهای فرهنگی مردم‌شناختی در این مراسم آن را مستعد تفحص و تحقیقی درخور نموده است. با تدقیق در شیوه‌ی برگزاری این مراسم و بررسی مردم‌شناختی آن می‌توان به بسیاری از نمود‌های فرهنگی مردم منطقه که در تاریخ به فراموشی سپرده شده پی برد و بسیاری نکته‌های پنهان را آشکار ساخت. امید است نتایج این پژوهشْ هدف آن را که مداقه‌ی مردم‌شناختی در فرهنگ مردم منطقه‌ی اورامان است به‌جا آورده و مورد استفاده‌ی محققان علاقه‌مند واقع گردد.
مراسم «زه‌ماوه‌نو پیر شالیاری» (عروسی پیر شالیار) نیز از جمله مراسم مذهبی است که سالانه هزاران نفر را به یکی از مناطق دورافتاده‌ و صعب‌العبور ایران به نام «اورامان» جذب می‌کند. ویژگی‌های خاص جغرافیای طبیعی این منطقه باعث پدید آمدن موارد منحصر به فرد فرهنگی‌ شده است که می‌توان نمود آن را در حوضه‌هایی چون اعتقادات، گویش، موسیقی، پزشکی بومی، صنایع دستی و ... شاهد بود. در حوزه‌ی اعتقادات، نزدیک به هزار سال است که مردم منطقه‌ی اورامان عروسی پیر شالیار را نسل به نسل برپا کرده و پشت به پشت به فرزندان خود انتقال داده‌اند. اين مراسم در حقيقت نه يك رسم بلكه سلسله مراسمی است كه در طول سال و بر طبق سنت گذشته انجام مي‌گيرد و هر كدام گوياي نكات ارزشمند اجتماعي، ‌فرهنگي ‌و اعتقادی خاص آن دیار است.

 

درباره پیر شالیار
«پیرشالیار» یکی از (۹۹) پیر اورامان به شمار می‌رود که در میان مردم کُرد به ویژه مردم اورامان از قداست و وجهه اسطوره‌ای و آیینیِ ویژه‌ای برخوردار است، درباره زمانه و زندگی پیر شالیار در منابع تاریخ معتبر سخنی نیامده و بیشتر روایات موجود به صورت سینه به سینه نقل شده و توسط نویسندگان محلی ثبت شده است. سه آیین اسلام، زرتشتی و یارسان پیر شالیار را از بزرگان خود می‌دانند و برای اثبات آن نیز دلالیل متعددی ارائه می نمایند با وجود این درباره این روایتها، که بیشتر شبیه افسانه‌اند، میان صاحب نظران اختلاف وجود دارد در فرهنگ مزدیسنا پیرشالیار(پیرشهریار) بعنوان یکی از موبدان زردشتی اواخر عصر ساسانی که کتابش را به کسی نشان نمی داده و سخنانش در نزد مردم «ضرب المثل» بوده است، برخی مربوط به دوره اشکانی و گروهی نیز متعلق به 1500سال پیش از میلاد مسیح دانسته‌اند در مقابل برخی نام اصلی او را مصطفی پسر خدادداد و معاصر شیخ عبدالقادر گیلانی پنداشته که پس از دیدن پیامبر اسلام در خواب ایمان آورد و کتاب جدش پیر شالیار اول، یعنی کتاب معرفت را مطابق قوانین اسلامی تغییر داد، و دلایل مسلمان بودن پیر شالیار را نیز اینگونه بیان می‌کنند: ۱- مرقدش روبه کعبه الله قبله مسلمانان است نه مثل ادیان گذشته یا رو به خورشید. ۲- عبادتگاه (چله خانه) و خانه مسکونیش که باقیست روبه قبله واقع شده است. ۳- باغ و زمین و چشمه هایش که امروزه نیز آثار آنها باقیست به اسم سید مصطفی معروفند….دسته‌ای هم او را از مبلغان آیین یارسان (اهل حق) و مرید شاه خوشین پنداشته و نام او را برای 3 فرد متفاوت در 3 دوره متفاوت از قرن 5 تا 8 به کار برده اند  در دفترهای کلامی اهل حق هم اشعاری از او درج شده است.

بیشتر
شنبه، 23 آذر ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 2854 ]

پراکندگی‌ جغرافیایی‌ و جمعیتی‌ کُردهای‌ ایران‌


الف‌)  پراکندگی‌ جغرافیایی‌
لغت‌ کُردستان‌ به‌ معنی‌ مناطقی‌ که‌ کُردها در آن‌ زندگی‌ می‌کنند، برای‌ اولین‌ بار به‌ وسیله‌ سلطان‌ سنجر سلجوقی‌ به‌ کار رفته‌ و استان‌ بزرگی‌ به‌ همین‌ نام‌ توسط‌ وی‌ تأسیس‌ شد که‌ شامل‌ استان‌های‌ کرمانشاه‌، همدان‌ و لرستان‌ فعلی‌ می‌گردید و مرکز این‌ ایالت‌ شهر بهار قرار داده‌ شد. حمدالله‌ مستوفی‌ در کتاب‌ نزهت‌ القلوب‌ خود اشاره‌ می‌کند که‌ این‌ استان‌ دارای‌ ۱۶ بخش‌ بوده‌ است‌. صفویان‌ این‌ منطقه‌ بزرگ‌ را مجدداً برای‌ اداره‌ بهتر تقسیم‌ و همدان‌ و لرستان‌ را از آن‌ جدا کردند.
در تقسیم‌بندی‌ رسمی‌ فعلی‌ در ایران‌ مناطق‌ کُردنشین‌ به‌ شش‌ استان‌ تقسیم‌ شده ‌است‌ که‌ شامل‌ کرمانشاه‌، ایلام‌، لرستان‌، همدان‌، کُردستان‌ و آذربایجان‌ غربی‌ (بخش‌های‌ کُردنشین‌ آن‌) می‌باشد. ولی‌ اگر تقسیم‌بندی‌ زبانی‌ و قومی‌ مدنظر باشد، تقسیم‌بندی‌ فعلی‌ باید تا مناطق‌ دور دست‌ گسترش‌ یابد.
مورخان‌ِ برجسته‌ معتقدند که‌ کُردها به‌ چهار گروه‌ عمده‌ تقسیم‌ می‌شوند؛ کُرمانج‌، لُر، کلهر و گوران‌ که‌ کرمانج‌ها در کُردستان‌ عراق، ترکیه‌ و آذربایجان‌، لرها در لرستان‌، اصفهان‌، کرمانشاه‌، ایلام‌ تا بخشی‌ از خوزستان‌ و فارس‌، زندگی‌ می‌کنند و کلهرها در کرمانشاه‌ پراکنده‌اند. گوران‌ها که‌ شامل‌ شش‌ عشیره‌ عمده‌ قلخانی‌ و … می‌باشند. اغلب‌ در غرب‌ استان‌ کرمانشاه‌ پراکنده‌اند. لک‌ها در استان‌های‌ همدان‌، اراک‌ و شمال‌ شرقی‌ عراق پراکنده‌اند و ایلات‌ سیاه‌ منصوری‌، چگینی‌ و زنگنه‌ ازعشایر عمده‌ آن‌ محسوب‌ می‌شوند.


ب‌) جمعیت‌ کُردها
برآورد جمعیت‌ کُردها بر این‌ فرض‌ استوار است‌ که‌ مناطق‌ کُردنشین‌ را به‌ چه ‌سرزمین‌هایی‌ اطلاق کنیم‌. وقتی‌ مرزهای‌ کُردستان‌ مشخص‌ نباشد، درنتیجه‌ برآورد جمعیتی‌ آن‌ هم‌ چندان‌ درست‌ نخواهد بود. برخی‌ از محققان‌ و کُردشناسان‌ که‌ تعداد زیادی‌ از مورخان‌ برجسته‌ مانند صاحب‌ شرفنامه‌، احسان‌ نوری‌، مردوخ‌ کُردستانی‌ و رشید یاسمی‌ در بین‌ آنان‌ وجود دارد، معتقدند تمامی‌ ساکنان‌ سلسله‌ جبال‌ البرز و زاگرس‌ کُرد هستند که‌ فقط‌ زبان‌ بخشی‌ از آنها، یعنی‌ آذری‌ها، به‌ علت‌ حوادث‌ تاریخی‌ تغییر کرده‌ است‌. در این‌ چشم‌انداز به‌ جز معدودی‌ از مردم‌ ایران‌ زمین‌ مانند عرب‌ها و بلوچ‌ها، جمعیت‌ کُردها حدوداً با جمیع‌ ایران‌ برابری‌ می‌کند، یعنی‌ حدود ۶۰ میلیون‌ نفر.
اگر با تقسیم‌بندی‌ شرفنامه‌ در باب‌ پراکندگی‌ کُردها موافق‌ باشیم‌، به‌ نظر ایشان‌ در حال‌ حاضر جمعیت‌ ده‌ استان‌ آذربایجان‌ غربی‌، کُردستان‌، کرمانشاه‌، ایلام‌، لرستان‌، همدان‌، اراک‌، کهگیلویه‌ و بویراحمد، چهارمحال‌ بختیاری‌ و فارس‌ کُرد می‌باشند. با این‌ تقسیم‌بندی‌ جمعیت‌ فعلی‌ کُردهای‌ ایران‌ حدود ۱۶ میلیون‌ نفر می‌باشند.
اگر تقسیم‌بندی‌ افرادی‌ مانند قاسملو و گردانندگان‌ مجله‌ بین‌المللی‌ مطالعات‌ کُردی ‌را بپذیریم‌ که‌ از شمال‌ رودخانه‌ دزرا مناطق‌ کُردنشین‌ می‌باشند، جمعیت‌ کُردهای‌ ایران‌ ۸ میلیون‌ نفر برآورد می‌شود. هم‌چنین‌ در صورتی‌ که‌ برآورد و نظریه‌ رابرت ‌کندال‌ را آن‌گونه‌ که‌ در کتاب‌ “کُردها” آمده‌ است‌ مبنای‌ برآورد جمعیتی‌ خود قرار داده‌ و بخش‌ کُردنشین‌ آذربایجان‌ غربی‌ (۳۷ درصد)، کُردستان‌، کرمانشاه‌ و ایلام ‌را مدنظر قرار دهیم‌، رقم‌ جمعیت‌ کُردها حدود ۵/۴ میلیون‌ نفر می‌باشد. و بالاخره ‌در صورتی‌ که‌ معیار کُرد بودن‌ را مذهب‌ یا تمایلات‌ ناسیونالیستی‌ کُردی‌ (کُردایتی‌)، آن‌گونه‌ که‌ بعضی‌ از ناسیونالیست‌های‌ کُرد (مثل‌ جمال‌ بنز) معتقدند قرار دهیم‌، در این‌ صورت‌ جمعیت‌ کُردهای‌ مقیم‌ ایران‌ در مناطق‌ کُردنشین‌ آذربایجان‌ غربی‌ و استان ‌کُردستان‌، بدون‌ در نظر گرفتن‌ جمعیت‌ قروه‌ و بیجار و اضافه‌ نمودن‌ جمعیت‌ پاوه‌، جوانرود و روانسر، کمتر از    ۵/۲ میلیون‌ نفر می‌باشد.
البته‌ پراکندگی‌ کُردهای‌ ایران‌ اختصاص‌ به‌ مناطق‌ یاد شده‌ ندارد بلکه‌ در مناطقی‌ از شمال‌ خراسان‌ مانند بیرجند و قوچان‌، اطراف‌ شیراز، ورامین‌، تهران‌ و زاهدان‌ و سایر شهرهای‌ ایران‌ هم‌ جمعیت‌ کُرد زبان‌ زندگی‌ می‌کنند که‌ به‌ علت‌ نبودن‌ آمار دقیق‌ و عدم‌ بروز علائمی‌ که‌ از اکثریت‌ جامعه‌ خود را جدا بدانند در این‌ آمار منظور نشده‌اند.

بیشتر
يكشنبه، 17 آذر ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 1075 ]

کُردها و کُردستان‌ در گذر زمان


مقدمه‌
حضور دیرپای‌ مردمان‌ کُرد در بخش‌ وسیعی‌ از مناطق‌ غربی‌ کشور سال‌هاست‌ که ‌زمینه انجام‌ تحقیقات‌ علمی‌ و پژوهش‌های‌ کُردشناسی‌ را فراهم‌ آورده‌ است‌.
در این‌ نوشتار بحث‌ را از واژه “کُرد” یا جمع‌ آن‌ “اکراد” و سپس‌ محل‌ زندگی‌ این‌ قوم‌ یا کسانی‌ که‌ با این‌ اسم‌ مشهور هستند، یعنی‌ “کُردستان‌”، آغاز می‌کنیم‌.
ریشه‌شناسی‌ واژه‌ کُرد


درباره ریشه اصلی‌ لغت‌ کُرد دو فرضیه‌ اساسی‌ وجود دارد:
الف‌) کُرد به‌عنوان‌ نام‌ یک‌ قوم‌ باستانی‌
ب‌) کُرد به‌عنوان‌ واژه‌ای‌ که‌ تاریخ‌نگاران‌ اسلامی‌ برای ‌اولین‌بار آن‌ را استعمال‌ بکار برده‌اند.
بعضی‌ از متفکران‌ و ناسیونالیست‌های‌ کُرد معتقدند که‌ واژه‌ کُرد ناشی‌ از نام‌ اقوام‌ قبایل‌ باستانی‌ مانند “گردو” یا ” قوردو” می‌باشد که‌ در حدود ۳۰۰ سال‌ قبل‌ از میلاد مسیح ‌در سلسله‌ جبال‌ زاگرس‌ زندگی‌ می‌کرده‌اند. دیوید مک‌ دوال‌ معتقد است‌ قبایلی‌ که ‌لشکر ده‌ هزار نفری‌ گزنفون‌ را تا کناره‌های‌ دریای‌ سیاه‌ تعقیب‌ کرده‌اند (حدود ۴۰۰ قبل‌ از میلاد)، “کاردو” نامیده‌ می‌شده‌اند و ممکن‌ است‌ نیاکان‌ اکراد فعلی‌ باشند.
ولی‌ واسیلی‌ نیکیتین‌ کُردشناس‌ بزرگ‌ روسی‌ تبار فرانسوی‌ معتقد است‌ مشابهت ‌ظاهری‌ بین‌ بعضی‌ کلمات‌ فعلی‌ و بعضی‌ نام‌های‌ اقوام‌ باستانی‌ که‌ ممکن‌ است‌ کلماتی‌ از زبان‌های‌ باستانی‌ باشند و تلفظ‌های‌ گوناگونی‌ دارند، باید با دقت‌ بیشتری‌ به‌ کار گرفته ‌شوند؛ در غیر این‌ صورت‌ منشاء اشتباهات‌ زیادی‌ خواهند شد.
پروفسور مینورسکی‌ و واسیلی‌ نیکیتین‌ معتقدند که‌ برای‌ دستیابی‌ به‌ منشاء اصلی‌ واژه کُرد باید لغت‌ِ “کُرمانج‌” که‌ برخی‌ کُردهای‌ فعلی‌ خود را با آن‌ معرفی‌ می‌کنند، مورد تجزیه‌ و تحلیل‌ قرار گیرد. به‌ عقیده مینورسکی‌، واژه کُرمانج‌ دارای‌ سه‌ بخش‌ است‌؛ کُر + مان‌ + ج‌. “ج‌” پسوند است‌ و می‌توان‌ آن‌ را حذف‌ کرد. “مان‌” ارتباط‌ بسیار قوی‌ با “ماد” یا”مانائی‌” دارد و ماردها نیاکان‌ مادهای‌ فعلی‌ می‌باشند. فرضیه‌ مینورسکی‌ به‌ وسیله‌ مسعودی‌، مورخ‌ بزرگ‌ اسلامی‌، نیز تأکید می‌شود. زیرا وقتی‌ مسعودی‌ نیاکان‌ کُردها را براساس‌ علم‌الانساب‌ اعراب‌ برمی‌شمارد، چنین‌ بیان‌ می‌دارد: “کُرد ابن‌، مرد ابن‌، سعسعه‌ بن‌سام‌.” یعنی‌ “مردها” را از نیاکان‌ اکراد می‌شمارد، در نتیجه‌ با تجزیه‌ و تحلیل‌ واژه کرمانج‌ فعلی‌ منشاء لغت‌ کُرد مشخص‌ می‌شود و هم‌چنین‌ منشاء مادی‌ بودن‌ آنها اثبات‌ می‌شود.
گروهی‌ عقیده‌ دارند که‌ عرب‌ها برای‌ اولین‌ بار واژه کُرد را در قرن‌ هفتم‌ میلادی‌ مقارن‌ با ظهور اسلام‌، برای‌ نام‌گذاری‌ اقوام‌ و قبایل‌ ایرانی‌ به‌ کار برده‌اند.
ژنرال‌ احسان‌ نوری‌ پاشا، فرمانده قیام‌ِ آرارات‌، علیه‌ ترک‌های‌ جوان‌ در سال‌های ‌(۳۰-۱۹۲۶) بیان‌ می‌دارد که‌ چرا عرب‌ها همه ایرانیان‌ را به‌ نام‌ کُرد یاد می‌کنند. وی‌ مهم‌ترین‌ دلایل‌ آن‌ را به‌ شرح‌ ذیل‌ می‌داند:

بیشتر
يكشنبه، 17 آذر ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 1166 ]

زبان‌شناس بزرگ بریتانیا «هنری سویت» می گوید:  زبان، وسیله‌ی بیان عقاید و افکار با استفاده از اصوات موزون است.
«برنارد بلوچ و جورج . ل . تراگر» زبان‌شناسان آمریکایی نیز در تعریف خود از زبان می‌گویند: زبان، سیستمی از علایم است که گروهی از انسان‌ها بر سر استفاده از آن به توافق رسیده‌اند. شیرازی نیز در «فرهنگ محیط» می‌گوید: زبان مجموعه‌ی اصواتی است که هر ملّت، مقصود خود را با آن بیان می‌نماید.
زبانْ ‌شناسنامه‌ی هویت ملت‌هاست؛ به بالندگی می‌رسد، رشد می‌کند، متحول می‌شود، در زمان‌ها و مکان‌های مختلف دگرگون می‌شود و در اثر اختلاط فرهنگ‌های گونه‌گون تغییر می‌کند.


با نگاهی به شاخه‌های زبان‌های مستقل در جهان می‌توانیم جایگاه زبان خویش (زبان کردی) را در میان این زبان‌ها مشخص نماییم.
بی‌شک زبان کردی از یکی از دو شاخه اصلی به وجود آمده است.
1ـ زبان‌های هندی شامل پنجآبی، گجراتی، بهاری، بنگالی، هندی غربی و شرقی، بارکراتی و راجاسانی.
2ـ زبان‌های ایرانی شامل فارسی کهن و نو، کردی، بلوچی، زبان منطقه‌ی پامیر، اسیتی در منطقه‌ی قفقاز و افغانی (در واقع افغانی زبان نیست بل‌که نام سرزمین و کشوری به همین نام است که ساکنان آن به زبان‌های پشتو، اردو، تاجیک و... تکلم می‌کنند)

 

دیاکونوف زبان ایرانی را سه دسته می‌داند:
1ـ زبان‌های ایرانی گروه «اسکیثی ـ خاورمیانه، زبان‌های ایرانی شرقی
2ـ زبان‌های ایرانی گروه «جنوب شرق» که تنها نماینده‌ی ممتاز آن  زبان فارسی کهن است.
3ـ زبان‌های ایرانی گروه «ایرانی غرب»


زبان‌های ایرانی گروه «ایران غرب» نیز بر اساس تقسیم‌بندی زبان‌شناسان دو دسته‌اند:
الف: زبان‌های گروه «شمال غرب»: کهن‌ترین آن‌ها «ماد» یا زبان کتاب مقدس زردتشت «اوستا» است که زبان کردی را زنده‌ترین تجلی آن می‌دانند.
ب: زبان‌های گروه «جنوب غرب»: خط میخی عصر هخامنشی در حریم فارس.
با استناد به شواهد تاریخی انجام گرفته می‌توان اذعان کرد که زبان کردی جزو زبان های هند و ایرانی و از شاخه‌های زبان‌های هند و اروپایی است.


در ازمنه‌ی کهن هرودوت از قوم ماد که نام آن‌ها در کتیبیه‌های میخی بیستون نیز آمده، یاد کرده است. اگر اوستا را منبع و مأخذ قرار دهیم می‌توان زبان اوستا  «به ویژه گات‌ها» را زبان مادها دانست.
کتیبه‌های پادشاهان آشور در مورد اقوام ماد، پراکندگی جغرافیایی و نام رهبران آن‌ها در کنار اوستا، بزرگ‌ترین منبع برای شناخت  زبان مادهاست.
در اوستا کلمات بسیاری می‌توان یافت که هنوز هم در زبان کردی امروزی باقی مانده و مورد استفاده‌اند.


یاکونوف می‌گوید: «زبان اوستایی، مهم‌ترین زبان در ماد باستان بوده است، زبانی بسیار قوی و وابسته به زبان های هند و اروپایی است، این زبان را نمی‌توان زبان پارسی نامید که زبان رسمی ایرانیان است.» می‌توان گفت که تأثیر فرهنگ‌های متفاوت و غالب در پذیرش زبان به عنوان یک عامل برتر توسط فرهنگ مغلوب است، بی شک ظهور ادیان مختلف در خاورمیانه و بین‌النهرین و ظهور و سقوط امپراطوری‌های بزرگ در این منطقه، به همراه تبعات فرهنگی سیاسی و اقتصادی ناشی از آن، زبان کردی را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
دیدگاه‌های فلسفی ـ ایدئولوژیک همیشه زبان را تحت تأثیر و تغییر قرار داده‌اند مارکسیسم برای زبان اهمیتی قائل نیست و از دیدگاه ماتریالیستی به جهان می‌نگرد و اقتصاد را زیر بنا می‌داند.


در اسلام زبان در زندگی نقش حیاتی ندارد بلکه عامل محوری در اسلام اعتقاد به یزدان و اصل توحید است اما ناسیونالیسم زبان را یکی از ارکان بوجود آمدن ملت و زیربنای تشکیل اجتماع می‌داند.
مارکسیسم از دیدگاه اینترناسونالیستی تمام ملل جهان را به یک چشم می‌نگرد و اسلام نیز از دیدگاه توحیدی نگاهی واحد به جهانیان دارد پس نگاه مارکسیسم و اسلام از کل به جزء و دیدگاه ناسیونالیسم در نقطه مقابل آن دو، از جزء به کل است.

بیشتر
پنجشنبه، 7 آذر ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 1189 ]

آیت ‌الله شیخ محمد مردوخ کردستانی


مقدمه‌ای دربارۀ خاندان مردوخیان كردستان
یكی از كهنترین خاندانهای معنویت‌گستر و مروج عرفان و شریعت اسلامی در كردستان ایران، خاندان مردوخیان اورامان می‌باشد كه در 737ق براي تبليغ دين اسلام با يک عده از کسان و بستگان خود از شام (سوريه) به خاک اورامان کردستان هجرت نموده در دشت شاميان، چادر زدند. سپس براي جلوگيري از سرما ناچار شدند که دهکده دگاشيخان را بنا کنند. پس از ورود به این سرزمین كوهستانی و صعب‌العبور، مورد توجه و تكریم اهالی آن سامان قرار گرفته‌اند و سجایای ممتاز و حسن سلوك ایشان در نظر اهالی آن دیار جلوه‌گریها داشته است و هم ‌ازاینرو مؤمنان و جویندگان نور معرفت از هر سو بر گرد شمع وجودشان پروانه‌آسا حلقه زده‌اند و از انوار وجود معنویت‌گسترشان مستفیض و بهره‌یاب گشته‌اند.
نخستین شخصیت برجسته خاندان مشایخ مردوخی اورامان، امیر محمِد بابامردوخه بوده كه در قرن هشتم هجری قمری به محلّی كه بعدها به مناسبت ورود ایشان «دشت شامیان» نام گرفته، وارد گردیده است.
مؤلّف تاریخ كُرد و كردستان در زمینه تاریخ و نحوه ورود و چگونگی انتشار خاندان مشایخ و عرفای مردوخی در سرزمینهای كُردنشین خاورمیانه و دیگر بلاد اسلامی، می نویسد:
    «درویش امیر محمِد مردوخ شهیر به بابا مردوخه كه اعلیجد مشایخ و موالی مردوخی صفحه كردستان است. اهل قریه مردوخ از توابع شام بوده.. در سنه 737 هجری هنگام استیلای امیر شیخ حسن جلایری بر آذربایجان و بغداد كه دولت آلیخانی در عراق تشكیل شد. بابا مردوخه با جمعی از اقوام و خویشاوندان خود از شام به خاك اورامان هجرت نموده مدتی در دشت شامیان كه به همین مناسبت به این اسم مسمی گشته سیاه‌چادر زده و سكونت كرده‌اند. اهالی اورامان و اطراف آن مراتب زهد و ریاضت و پرهیزكاری بابامردوخه را مشاهده نموده‌اند. اعتقاد كامل نسبت به او پیدا كرده‌ عموماً مرید او شده‌اند و از صمیم قلب او را پرستش كرده‌اند و در معنی مقام قطبیت و غوثیت را در آن محال پیدا كرده است و او را بابا مردوخه خطاب نموده‌اند و پس از فوتش مردمان اطراف و نواحی او را پیرمحمد اورامی گفته‌اند.. بابامردوخه.. از جمله نود و نه پیر كبار اورامان است. مرقد او در شهر اورامان می باشد. عموم مشایخ مردوخی از او تشكیل سلسله داده‌اند. كلمه بابا دلالت دارد بر اینكه درویش میرمحمد مردوخ سید بوده است؛ زیرا اهالی اورامان كلمه بابا را فقط بر سید اطلاق كرده‌اند.. بابامردوخه در سنه 680 هجری متولد شده و در نود و نه سالگی متأهل گشته. در سنه 790 فوت نموده. صد و ده سال عمر كرده است.. در سنه 778 در زمان امیر اسعد ملقب به امیر جیاشا ـ یعنی هنگام سلطنت سلطان مرادخان اول در مملكت عثمانی ـ بر حسب خواهش پیرشهریار اورامی، دختر شیخ شهاب‌الدین دزآوری را عقد نموده .. از او یك پسر متولد شده، اسم او را مولانا گشایش گذاشته‌اند. پس از بلوغ در نزد شیخ حسن مولاناباد تحصیل علم كرده و به اورامان مراجعت نموده و به مولانا گشایش اشتهار یافته است. مولانا گشایش در سنه 842 شروع به تبلیغ اسلام و نشر احكام نموده در سنه 873 از دنیا درگذشته است از او دو پسر بجا مانده. عباس اعلیجد قضات اورامان است و عبدالغفار اعلیجد مشایخ دگاشیخان و تخته و باقل‌آباد و قزلبلاق و هزاركانیان و میرگه‌سار و دژن و تنگیسر و كاشتر و محال قره‌داغ و نواحی سلیمانیه و شهر سنه‌دژ و سائر مشابخ مردوخی است كه به بغداد و بیروت و مصر و ازمیر و سائر ممالك خارجه پراكنده شده‌اند.»
شجره‌نامه خاندان آیت‌الله شیخ محمد مردوخ كُردستانی (رحمهالله علیه)
    رشته نسبی آیت‌الله شیخ محمد مردوخ كردستانی، بر اساس شجره‌نامه این خاندان كه به مْهر علما و مشایخ كبار كردستان ممهور گردیده و مورد تأیید قرار گرفته، از این قرار است:

بیشتر
يكشنبه، 3 آذر ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 2037 ]

ملاحسن دزلی دانشمند کُردی که در الازهر مصر کرسی استادی داشت


کردستان جدا از طبیعت دلربایش صاحب شیر مردان و شیر زنانی است که این آب و خاک به وجود چنین بزرگانی به خود می‌بالد بزرگانی که در نهایت قناعت و خضوع به مدارج عالی علمی و دینی و هنری دست یافته‌اند و سرآمد زمان خویش گشته‌اند .بزرگانی که می‌بایست داستان زندگیشان فانوس راه‌مان می‌گشت و بحث از بزرگواریشان را سینه به سینه نقل و آنرا ماندگار می‌کردیم اما افسوس به هر دلیلی در هیچ کتاب و منبعی یادی از ایشان نشده است. بزرگانی همچون روناک یاسین مریوانی استاد بزرگ اسطوره‌شناسی دنیا؛ عالم فقیه ملا احمد نودشی و ماموستا ملا عبدالکریم مدرس و...که هر کدام صاحب تألیفاتی زیاد بوده‌اند، و چندین و چندین بزرگوار دیگر. دور نرویم که ماموستا ملا حسن دزلی که حدود 60 سال از درگذشت ایشان می‌گذرد در هیچ کتابی آن طور که شایسته است نامی برده نشده است کسی که به نام یک دانشمند کورد در دانشگاه الأزهر صاحب کرسی استادی بود. کسی که در اوج فقر و قناعت بدین درجات دست یافت و تا آخر عمر زندگیش را بدین قناعت گذراند ملا حسن دزلی این عالم فقیه و آگاه،درد آشنا و شاعر توانا متخلص به هجری فرزند ملا محمدبن محمدرضا در سال 1275ه.ق از خانواده‌ی مردوخیان اورامان در روستای «وه یسیا » اورامان چشم به جهان گشود .در سن 6 سالگی شروع به تحصیل کرد. سپس مقدمات را نزد پدر بزرگوارش آموخت. در روستای « ده‌گاشیخان » نزد حاجی شیخ یوسف صرف و نحو و منطق را فرا گرفت. سپس برای رسیدن به مدارج عالی تر به شنو، لاجان و روستاهای اطراف بیاره و...  می‌رود. نزد عالم بزرگ هه‌ولیر نیز کسب علم کرد. سپس به سلیمانیه رفت و بعد به موکریان رفته و در خدمت استاد اعظم هه‌ولیر اجازه‌ی اجتهاد گرفت و در روستای «سه‌نگان» به تدریس پرداخت. و بعد نیز در ده‌گاشیخان تدریس نمود. چندی بعد ده‌گاشیخان را به قصد «دزلی» ترک نمود و در بانی‌شار از مناطق همجوار «شاره‌زور» هم به تعلم پرداخت. گفتنی است او به دنبال استاد حاضر بود فقر و هزاران سختی را برای حاضر شدن در محضر آنان قبول می‌کرد. بر اثر مسئله طلاق که برای وی در بانی شار پیش می‌آید و ملاهای آن زمان حکم به جدایی او و همسرش می‌نمایند اما ملاحسن آن را باطل می‌داند و به جرأت فتوا می‌دهد که هیچ طلاقی واقع نشده و هیچ اتفاقی نیفتاده است. بر اثر همین فتوا او را به بغداد نزد مفتی بزرگ بغداد می‌فرستند او در نزد چندین ملای دیگر به صراحت نظرات و فتواهای خود را بیان می‌کند در آنجا به دلیل دانش و شهامت او، کرسی مفتی و قاضی‌القضات را به او می‌دهند اما او در خواست تحصیل در دانشگاه الازهر مصر یا مدینه را می دهد که قبول می کنند. سپس به الازهر مصر می‌رود و بعد از سه سال تحصیل در آنجا به کرسی استادی دانشگاه نائل می‌گردد و حدود 9سال استاد این دانشگاه می باشد . چنانچه در دیوان اشعار ایشان آمده پس از 7 سال تدریس و تحصیل در جامع الازهر دلش سخت هوای وطن می کند و شیفته و بی قرار، دست از کرسی استادی می‌شوید و راهی مناطق اورامان می‌شود و می سراید:


«شه‌رته هه‌ورامان به جێ نه‌هێڵم        مه‌گه‌ر ئه‌وساته که به جێ دێڵم»

بیشتر
پنجشنبه، 30 آبان ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 1739 ]

آمار کاربران

نظرسنجی
نظر شما در مورد سایت؟

خوب
خیلی خوب
متوسط
بد



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 25
نظرات : 0