پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 


قبل از ورود به مطلب و موضوع لازم است قبلا به دونکته اشاره کنم، اول: عوامفریبی نکنیم،دوم نگاه احساسی و امنیتی به مسئله نداشته باشیم.
حادثه ناگواری که درروز چهارشنبه اتفاق افتاد،هرچند به سبب تهدیدهای قبلی داعش ودیگر گروه های تندرو غیر منتظره نبود ،اما نباید آن را اهرم فشار ویا ابزار تسویه حساب های جناحی گروهی قرار داد ،هیچکس دراین کشور منکر تلاش ها زحمت شبانه روزی حافظ امنیت آسایش مردم نیست. پس هرگونه قضاوت غیر عادلانه یک نوع بی مهری به این نیروهاست و بهتراست که آن ها را از این دایره خارج کرد.


۱_بحث اول من مسئله عوامفریبی است،متاسفانه در کشورما هرگاه چنین حادثه ای اتفاق می افتد ،افراد وگروه ها به جای پرداختن به موضوع ویافتن راه کار وحل مشکل شروع به مچ گیری، تهمت زدن ومطرح کردن خود وعکس سلفی گرفتن می نمایند. طرفداران رقیب شکست خورده به سیاست های خارجی داخلی دولت حمله می برند، برخی نهادهای امنیتی را مسوول می دانند،برخی شروع به دادن بیانیه وژست گرفتن در مقابل دوربین ها می نمایند. هرکس به نوعی مردم فریبی می نماید.غافل از اینکه در همه دولت ها چنین اتفاقاتی افتاده وهیچ کشوری در دنیا به ویژه در منطقه نیست که شاهد اینگونه حوادث نباشد. پس چنین رخدادهایی غیرمنتظره نمی باشند.


۲-متاسفانه درکشورمابه محض وقوع چنین حادثه ای افرادی شروع به تحریک احساسات نموده وبا تهییج و تحریک تلاش می نمایند ازآب گل آلود ماهی بگیرند وبا این تحریکات وتهییجات فضارا برای امنیتی کردن جامعه فراهم می کنند ،در حالی که در دنیای کنونی هرروز شاهد حوادث مختلف از زلزله وسیل و آتش سوزی واعمال تروریستی هستیم بدون اینکه کوچکترین تاثیری بر نظم و انتظام جامعه بگذارد ویا خللی در انجام امور ایجاد نماید .به ویژه کشورهایی که درمرحله تثبیت بوده مرحله گذار را پشت سر نهاده باشند.


واکنون به اصل مطلب می پردازم ،ماچگونه در کشور خودمان با فکر واندیشه داعش مقابله نمائیم؟ زمینه های رشد تفکر داعش در چه مناطقی است؟ چه کسانی در مناطق اهل سنت وحتی در شهرهای بزرگ به داعش می پیوندند؟ چه رابطه ای دربین سلفی گری و تفکر داعش وجود دارد؟
در پاسخ باید گفت باید بپذیریم که داعش علت نیست بلکه داعش معلول ابزار دست قدرت طلبان ومنفعت طلبان است.که امروز به سان خوره ای به جان کشورهای اسلامی افتاده ویا به سان سیلی است که جوانان مسلمان را قربانی خود نموده است. هیچ کسی نمی تواند از سیاست‌های ظالمانه کشورهای عربی دفاع نماید که چرا در این کشورها گروههای تندرو به وجود آمده اند؟ مگر در این کشورها جایی برای دموکراسی وعدالت وآزادی وجود دارد که دیگرشیوه‌های مبارزه را نکوهش کرد. آیا سیسی ،سلمان ،اسد وصالح زبان دموکراسی وگفتگو را می فهمند که مخالفان را سرزنش کرد؟ پاسخ قطعا منفی است.


اما درایران به ویژه در مناطق اهل سنت باید گفت جریان سلفیه کم تابیش در بین برخی از علما طرفدارانی داشته است که بیشتر براساس مبارزه با خرافات وبدعت ها ویا روشنگری در باب حقایق دینی بوده که گاهی همزمان با مبارزه با خوانین و حکومت ها جریان داشته است .یعنی سلفیه فکری ویا فقهی مقرون به روش های خشونت آمیز ویا مروج آن نبوده است.
اما اینکه دراین چند سال چرا جریان سلفی گری در کردستان رشد نمود وبه تبع آن سلفیه جهادی از آن منشعب شد ودر نتیجه مشوق پیوستن جوانان به داعش شد ،داستان مفصلی دارد.

بیشتر
شنبه، 20 خرداد ماه، 1396 | 0 نظر | بازدید [ 316 ]

بَهارِ کُرْدی،   یا وهار کردی، از جشنهای مناطق کردنشین که در آغاز فصل بهارِ این نواحی در بهمن‌ماه برگزار می‌شود.
این جشن مقدمۀ فرارسیدن نوروز یا عید بزرگ سلطانی است و حدود دو ماه پیش از آن برپا می‌شود. بهار کردی در مناطق کردنشین، به‌ویژه در روستاها با آداب و رسوم متنوعی برگزار می‌شود. علت اصلی این جشن «گرم‌شدن زمین» و آغاز سپری‌شدن زمستان است. برخی نیز این جشن را با رفع ستم ضحاک مرتبط می‌دانند.
عامۀ مردم دربارۀ زمان آغاز بهار کردی دیدگاه یکسانی ندارند. مردم ایل کلهر در استانهای کرمانشاه و ایلام 30 دی‌ماه را آغاز بهار؛ ایل گوران اول بهمن؛ مردم ایلام دوم بهمن ؛ مردم روستای چغاگل در اسلام‌آباد غرب و سرپل ذهاب 10 بهمن؛ و اهالی اصلان‌شاه و الشتر در استان لرستان 15 بهمن‌ماه را زمان آغاز بهار کردی می‌دانند. گذشته از آن، تاریخهای دیگری نیز از 5 تا 30 بهمن به‌عنوان روز آغاز بهار کردی ذکر شده است (شعاعی، همانجا). علت این تفاوتها واقعیتهای اجتماعی زندگی مردم کرد، تغییرات آب‌وهوا و طبیعت، زندگی کشاورزی و دامداری، و حتى مهاجرت پرندگان است که تقویم محلی آنان را شکل می‌دهد؛ برای نمونه، در برخی از مناطق، یکی از نشانه‌های آغاز بهار کردی، بازگشت لک‌لکها از مناطق گرمسیری به کردستان است که با خواندن ترانه‌های «حاجی‌لک‌لک» توسط مردم، و استقبال از آنان همراه است.


بهار کردی به 3 ماهِ گیاباریک (= گیاه‌باریک، 30 دی تا 29 بهمن)، نوروزمانگ (= نوروزمالک، 30 بهمن تا 29 اسفند)، و جوزه‌ردان (6 فروردین تا 4 اردیبهشت) تقسیم می‌شود.فاصلۀ 1 تا 5 فروردین هم «پنجه» نام دارد. این ماهها بر پایۀ آب‌وهوا، تغییرات زمین و طبیعت، و جابه‌جایی خورشید نام‌گذاری شده‌اند. گیاباریک یا گیاه‌خیزان ماهی است که گیاهان تازه جوانه می‌زنند و برگهای آنها باریک است. نوروزمانگ ماهی است که به نوروز ختم می‌شود؛ به همین سبب آن را به این نام می‌خوانند. جوزه‌ردان نیز به معنای زردشدن جو و برداشت این محصول است.
پنجه و تار یا پنجه که در برخی از مناطق 1 تا 5، و در برخی دیگر 4 تا 8 فروردین است، همان «خمسۀ مسترقه» یا 5 روز دزدیده‌شده است. ایلات کرمانشاه این 5 روز را تاریک و منحوس می‌دانند و پس از سپری‌شدن این ایام، آیینهای خاصی برپا می‌کنند؛ آنان روی پیشانی گاوها و الاغها و پشت گوسفندان، پنجه می‌زنند. برخی هم 5 انگشت خود را در خمیر فرو می‌برند و به درِ خانه‌ها می‌زنند تا اهالی خانه از بدیمنی این 5 روز در امان باشند (همانجا). در برخی از مناطق هم این 5 روز را جزو سال و عمر به شمار نمی‌آورند. ایلامیها بر این باورند که پیامبر اسلام (ص) این 5 روز را جهیزیه و خلعت حضرت زهرا (ع) کرده است.


در نخستین شب بهار کردی، تمام خانواده‌های عشایر کلهر  پلو مخصوص «اول بهار» می‌پزند و با خوردن آن، آمدن بهار را جشن می‌گیرند؛ همچنین، جوانان و چوپانان ایل به‌صورت گروهی جمع می‌شوند و با کف‌زدن و کوبیدن بر ظروف و خواندن اشعار، به درِ منازل مردم و سیاه‌چادرهای آنان می‌روند و با خواندن آواز «شلی‌ملی» (خیر و برکت)، از صاحب‌خانه خوراکی و شیرینی طلب می‌کنند. شبیه به همین مراسم در اسلام‌آباد غرب نیز برگزار می‌شود. در گیلان غرب، لیتگه را که نانی از آرد و روغن و شکر است، می‌پزند و بر این باورند که پیرزنی نامرئی این غذا را می‌چشد و اگر خوشمزه بود، برای اهل خانه، دعا می‌کند و در صورت بدمزه‌بودن، بالاپوشش را به در خانه می‌زند که نشانۀ بدیمنی و رفتن خیر و برکت از آن خانه است. مردم اسلام‌آباد نیز در بامداد بهار کردی به دیدن یکدیگر می‌روند و عید را تبریک می‌گویند و پس از آن، در کوه و صحرا به رقص و شادی و خوردن غذای عید می‌پردازند. برخی هم به زیارت مقابر و اماکن مقدس می‌روند و مشغول دعا و نذر و نیاز می‌شوند.

بیشتر
يكشنبه، 22 اسفند ماه، 1395 | 0 نظر | بازدید [ 393 ]

کفنی سرد از جنس برف

 

وقتی تامین نیازهای اولیه خانواده سر برمی‌آورد، پدر و مادر نیازهای اول خویش را فراموش می‌کنند.

مازلو می‌گفت نیاز اول یا فیزیولوژیک که گرسنگی و دوری از سرما از جمله آنهاست وقتی سر برمی‌آورد دیگر تامین نیازهای دوم یعنی امنیت و نیازهای بالاتر مانند تعلق، احترام،زیبایی،پرستش و خودشکوفایی محلی از اعراب ندارند.

آری راست می‌گفت در درون تمام افراد عادی ترتیب نیازها چنین است. اما وقتی به کولبران تنگدست و بیکار می‌رسیم دیگر مازلو هم مبهوت می‌شود چرا که آنان نیازهای اول خود را در پای رفع ناقص نیازهای اول خانواده‌ی مضطرب و منتظرشان فراموش می‌کنند.

بله کولبران می‌دانند روبه خطر و عدم امنیت گام برمی‌دارند، می‌دانند درآمدشان،
 کمتر از بخور نمیر است. حتی می‌دانند که ممکن است نخورند و بمیرند .

آنان این راه را به امید ماندنِ حداقل هفته‌ای دوسه شب در منزل و کنار خانواده انتخاب کرده اند. نمی‌توانند از خانواده دل بکنند و به مهاجرت‌های کارگری چندماه که درآمدش چندان فرقی نمی‌کند، بروند.

به هرحال خطرات مختلف در کمین است از تخلفِ از قانون گرفته تا خطر راهزن و حوادث طبیعی و هشدار ایست و مصادره و زندان و گاهی صدای گلوله و نشستن خانواده به عزایشان.

اینان فرزندان این خاک و بومند و بدبختانه شغل کاذب و نازکشان چنین است. ما شغل‌هایی بهتر و دل‌هایی آرامتر برای آنان آرزومندیم و رونق داخلی را بر واردات خارجی ترجیح می دهیم اما بی اعتنا به آرزوی ما این‌بار برف کفن سفید را بر قامت زنده و خسته و گرسنه آنان می‌دوزد و زنده به گورشان می‌کند تا دل‌های پرآشوب خانواده‌هایشان ،همزمان با نفس‌های به شماره افتاده‌ کولبران به خفگی بگراید.

ما هم نگران و بی‌چاره در این حادثه چشم به راه خبرهایی خوب نشستیم بلکه شادی خانواده‌هایشان مرهمی برگرسنگیِ پابرجا و فراموش شده‌اشان باشد تا ماهم کمی آسوده خاطر شویم.
خبرِخوب رسید و مردم غیور و مهربان سردشت در اوج غم و ناچاری ،چاره ساختند و شادی آفریدند.

بیشتر
دوشنبه، 11 بهمن ماه، 1395 | 0 نظر | بازدید [ 325 ]

هورامان ، ديـن در گستره تاريخ 

پيوند دين و انسان، پيوندی ديرين و پايدار بوده بر اساس نظريه پژوهشگران دين پس از ملييت، دومين عامل احساس هويت در جهان به شمار می‌رود. تاريخ نشان ميدهد که تمدن درهورامان ريشه دراعماق قرون واعصاردارد. يعنی قبل از ورود آريائيها به ايران اين منطقه داراي تمدن وزندگی اجتماعی بشري بوده است.وبا حضور انسان در اين منطقه ، دين هم وجود داشته است.

 

با توجه به غنای تاريخی ودينی وفرهنگی هورامان ، مي توان تاريخ دين درهورامان را به مراحل مختلفی  تقسيم کرد.

1-      اديان باستانی قبل از ورود آريائيها

2-      آئين ميترائيسم وزردشتی ومانوی دردوران مادها وهخامنشيان

3-       تفکرات وانديشه های يونانی وتاثير هلنيزم پس از حمله اسکندر

4-       نفوذ مسيحيت در دوره اشکانيان

5-      -دين زردشتی وزند اوستای پير شهريار

6-       اسلام

 

1-اديان باستانی قبل از ورود آريائيها

همانگونه که در منابع تاريخی مسطور است، قبل از ورود آريائيها به ايران، چهار تمدن دراين سرزمين وجود داشته اندکه عمدتاً در نواحی کوههاي زاکرس زندگی کرده اند : عيلاميها درنواحی جنوب غربي(خوزستان) ، کاسيها درنواحي لرستان وکرمانشاه  ، لولوبيها در کرمانشاهان وايلام، وبالاخره گوتيها در کردستان. اين تمدنها تاثير گرفته از تمدنهای بين النهرين داراي غنای سياسی وفرهنگی بودند. هورامان در مقاطع تاريخی به يکی از اين تمدنها تعلق داشته وگاهی نيز آشوريان که از تمدنهای بين النهرينی بشمار مي روند، تاخت وتازهايي به اين منطقه داشته اند. طبيعتاً انديشه وتفکرات دينی اين ملل در هورامان تاثير گذار بوده است. امير امينی در کتابش بنام فرهنگ آرام درباره دين هوراميها دراين دوران می نويسد:« کاسی ها که در کوه های زاگرس و بويژه اورامان می زيستند خدايان متعددی روی قله ی کوه ها به صورت بت طلا يا سنگ داشتند که می پرستيدند مثل خدای سورياش که در نزديکی پاوه محلی به نام سرياس(۱) شايد بازمانده از نام اين خدای کاسی ها باشد و خدای ديگر آن ها کاژو نام داشت که در شمال پاوه کوهی به نام کاژه(۲) که احتمالا بنام همان خدای کاسی است که هنوز سينه به سينه نامش آمده و به له بزان(۳) در اوستا به معنی مکان ستايش ايزد مقدس آمده و پروفسور مينورسکی نامNaisana نيسانه(۴)را آشوری دانسته و می گويد : خدای نيسان که امروزه به لفظ رومی و يهودی هم نيسان گفته می شود، در دوره ی آشوريان به همراه خدای شمش يهود پرستش می شده اند و در شمال نوسود(۵) و نودشه (۶)هنوز نام خدای شمش قوم يهود و آشوری و بابلی بنام که لو شه مشی(۷) پابرجا بوده چون اين اقوام بت خدايان خود را روی نوک کوه های بلند گذاشته و مراسم ساليانه ی شکرگذاری بر پای می داشتند

بیشتر
سه شنبه، 28 دي ماه، 1395 | 0 نظر | بازدید [ 357 ]

گام مهم ایران در این شرایط حضور مقتدرانه اقتصادی و فرهنگی در کردستان عراق در برابر هژمونی اقتصادی و فرهنگی ترکیه با تصویب پروژه انتقال نفت کردستان به خلیج فارس با توافق ایران و اقلیم کردستان می‌باشد.

از نخستین سالهای دهه‌ی ۱۳۰۰ شمسی برای اولین بار جمعی از نخبگان ایرانی از جمله دکتر محمود افشار طرح تشکیل یک دولت کوچک ایرانی نژاد را در جغرافیای کردستان عثمانی و در همسایگی ایران وارد ادبیات سیاسی و فرهنگی ایران نمودند تا ۱۴ دی ماه سال ۱۳۰۹ که رضاشاه به سپهبد امیراحمدی دستور داد تا نسبت به سرکوب و زندانی کردن رهبران عشایر کردستان ایران به اتهام همکاری با تأسیس یک دولت کردی که همانا شورش آرارات و تشکیلات خویبیون کردستان ترکیه و جنبش کردستان عراق با وجود گرایش ایران دوستی آنها بود. که تا به امروز این مسئله در محافل سیاسی منطقه مطرح است.

تحولات اخیر در نظام بین‌الملل و در خاورمیانه متلاطم در جغرافیای سیاسی و ژئوپولتیک منطقه در کنار سلطه‌جویی‌های آمریکا و غرب و روسیه‌ی بعنوان بازیگران جدید در کنار فرصت‌طلبی‌های ترکیه و عربستان فرصتی تاریخی برای ایران فراهم آورده است تا در این مرزبندی های سیاسی و فرهنگی در این حوزه‌ی ژئوپولتیکی بهم پیوسته، افکار عمومی ۴۰ میلیون از کردزبانان منطقه را در کنار خود حفظ نماید و برای فردای منطقه که در ۲۰ سال آینده جمعیت کردها به حدود ۸۰ میلیون نفر خواهد رسید جمعیتی به اندازه جمعیت امروز ایران را مدنظر دیپلماسی خارجی قرار دهد، چرا که کردها در کردستان عثمانی یعنی کردهای ترکیه، سوریه و عراق. نه ترک هستند نه عرب، بلکه ملتی از جنس مردمان کهن دیار ایران می‌باشند که بعد از چالدران ۱۵۱۴ میلادی و قرارداد تاریخ مصرف گذشته‌ی سایکس پیکوی ۱۹۱۶ از جغرافیای تاریخی ایران آن روزها جدا شده‌اند و از نظر فرهنگی و زبانی در حوزه‌ی جغرافیای فرهنگی ایران قرار دارند.

از آنجا که سخنان من پیرامون کردستان عراق است بصورت خلاصه اشاره‌ای به کردستان سوریه و ترکیه خواهم کرد تا انشاءالله در فرصت های بعدی به آنها بپردازیم.

 

۱- کردستان سوریه
امروز در کردستان سوریه، کردستان مدافعان کوبانی، هم‌نژادان ما در محاصره‌ی توافق بشاراسد، پوتین و اردوغان قرار گرفته‌اند و جز از طریق یک فاجعه و یک نسل کشی و ژینوساید تمام عیار، هیچ قدرتی نمی‌تواند کردستان سوریه را به وضع پیش از بحران سوریه بازگرداند، چرا که عملاً آنچه که در آنجا اتفاق افتاده است کردها آزادی‌طلبی و حس رهایی را در سرزمین مادری خود تجربه کرده‌اند. از شاخصهای مهم ارتقاء قدرت کردها در سوریه اینکه دو کشور قدرتمند جهان یعنی آمریکا و روسیه هرکدام به انحای مختلف بر روی قدرت نیروهای کرد و منافع‌طلبی خود حساب بازکرده و از آنها حمایت کرده و عملاً با آنها در ارتباط هستند.

 

۲- کردستان ترکیه
در کردستان ترکیه علی‌رغم در پیش گرفتن سیاست حذف و انکار توسط آنکارا امروزه دیگر کردها از دو اهرم بسیار قدرتمند برای تعقیب و بر کرسی نشاندن خواسته‌های سیاسی و انسانی برحقشان برخوردارند که آن دو قدرت عبارتند از قدرت نظامی PKk و قدرت سیاسی HDP در داخل ترکیه. و سیاست‌های سلطان منشانه‌ی رجب طیب اردوغان با بهم ریختن ساختار قانون اساسی ترکیه و حذف چهره‌های واقع‌گرایی چون احمد داوداوغلو و تولید خشونت و سیاست پارادوکسیکال پیرامون داعش و سرکوب کردستان نمی‌تواند بحران ترکیه را حل کند و دمکراسی و مردم حرف آخر را خواهند زد.

 

۳-کردستان عراق
آنچه که در این گفتار من به آن می‌پردازم اشاره‌ای مختصر و کوتاه به این حقیقت است که با توجه به معادلات داخلی منطقه ‌ای و بین المللی امروزه بازیگری بنام کردستان عراق در منطقه‌ی خاورمیانه بسیار متفاوت از دو دهه‌ی گذشته است.
با وجود رسانه‌ های فراگیر و شبکه‌های اجتماعی و سایر تحولات مهمی که انقلاب اطلاعات پدید آمده است سیاست انکار و حذف توسط دولتها در هیچ زمینه ‌ای کارایی ندارد و هرگز هیچ قدرتی نمی‌تواند جهان را به عصر جنگ سرد و دیپلماسی سرّی و پنهانی بازگرداند و تحولات دو دهه‌ی اخیر در بسیاری از کشورهای در حال توسعه و بویژه مناطق بحرانی بالکان و خاورمیانه نشان داده و اثبات نموده است که هر دولتی که نگاهش را به حقایق بسته باشد تنها خودش زیان دیده و فرصتها را از دست داده است.

 

ایران به عنوان یکی از بزرگترین بازیگران سیاست خاورمیانه تا به امروز از طرق مختلف در عمل اثبات نموده است که از چنان قدرت سخت و نرمی برخوردار است که هیچ یک از رقبای منطقه‌ای و قدرتهای جهانی نمی‌توانند منکر نقش فعالانه‌ی تهران در معادلات منطقه‌ای و جهانی شوند و نقش و قدرت جمهوری اسلامی ایران از بازار انرژی تا حفظ ثبات و موازنه در خاورمیانه بر کسی پوشیده نیست.

بیشتر
يكشنبه، 26 دي ماه، 1395 | 0 نظر | بازدید [ 491 ]

هفته‌نامه‌ی خبری تحلیلی صدا، دوره جدید، شماره ۸۴، یکشنبه ۱۶ خردادماه ۱۳۹۵
متن گفتگوی بهرام ولدبیگی، مدیر انستیتو فرهنگی کردستان در تهران با هفته‌نامه‌ی صدا

هدف اصلی بارزانی تحقق دموکراسی و عدالت در عراق بود

 

بهرام ولدبیگی در این گفتگو کتاب بر تارک طوفان را دریچه جدیدی بر تاریخ‌نگاری کردستان می‌داند

 

هفته نامه‌ی صدا: با توجه به فضای کنونی نشر و تیراژهای اندک، انتشار کتابی در قطع و حجم و قیمت «برتارک طوفان» در نگاه اول استثناء به نظر می‌رسید. از این گذشته این پرسش وجود داشت که اساسا چرا باید به مصطفی بارزانی پرداخت؟ از این رو بر آن شدیم تا با بهرام ولدبیگی مولف کتاب به گفت‌وگو بنشینیم. ولدبیگی که سابقه روزنامه‌نگاری دارد و در حال حاضر مدیر انستیتو فرهنگی کردستان در تهران است در این گفت‌وگو به شخصیت و فعالیت بارزانی پرداخته و از چرایی انتشار این کتاب گفته است.

 

*شخصیت ملامصطفی بارزانی دارای چند بُعد قومیتی، ناسیونالیستی و همچنین مذهبی بوده است. با توجه به وجود همزمان این سه شاخه، بارزانی را چگونه  می­توان شناخت و شخصیت­اش را تحلیل کرد؟

ملامصطفی بارزانی در زمره رهبرانی است که یکی از طولانی‌ترین جنبش­های منطقه را رهبری کرده است. می­دانیم قرن گذشته، قرن جنبش­ها و حرکت­های سیاسی در منطقه‌ی خاورمیانه بود، و کردستان یکی از مناطقی است که بیشترین سهم را در تاریخ جنبش‌های سیاسی داشته است. منظورم از کردستان در این گفتگو کردستان عراق است که ملامصطفی بارزانی به­عنوان رهبر این ملت، جنبشی نوین و تاریخی را در آنجا رهبری و در راستای اهداف جنبش از نظر سیاسی و جغرافیایی به­نوعی در ارتباط با ایران قرار می­گیرد آن­گونه که ایران به مرکز مبارزات کردهای عراق تبدیل می‌شود. این پروسه حدود سی سال به طول انجامیده و ملامصطفی به­عنوان رهبر جنبش کردها بیشترین نقش را ایفا کرده است.
ملامصطفی به لحاظ شخصیتی، شیخ و روحانی و به تعبیر امروز رهبری ملی- مذهبی بوده است و با رویکردی پلورالیستی توانسته فضای متنوع سیاسی کردستان عراق که شامل شیعیان، اهل سنت، مسیحی‌ها، ارمنی‌ها و ایزدی‌ها را در جغرافیای سیاسی جنبش مدیریت و از نظر ایدئولوژیک هم احزاب چپ همچون حزب شیوعی کردستان عراق هم در کنار بارزانی قرار گیرند و بدینگونه بارزانی به عنوان سمبل و الگوی مردم با همه‌ی تنوعات قومی و مذهبی در کردستان عراق مدت بیش از سی سال در رأس این جنبش قرار می‌گیرد و با همان جایگاه کاریزماتیک توانست جنبشی نوین را در تاریخ کردها رهبری و رنج ملت خویش را منطقه‌ای و جهانی نماید.
و به حقیقت مساله‌ی دین و اندیشه و طریقت عرفانی نقشبندی و که بارزانی مرید این تفکر بوده در کنار نگاه ناسیونالیستی و رهبری ایل بارزان از پارامترهای مطرح در ساختار رهبری ایشان و جنبش کردستان می‌باشند.

 

*درباره شخصیتی که از افراد ساخته می­شود، همواره مقداری غلو وجود دارد. به همین دلیل است که افراد سیاهِ سیاه یا سفیدِ سفید معرفی می­شوند. فعالیت مهم و اثرگذار بارزانی چه بود؟

بیشتر
چهارشنبه، 19 خرداد ماه، 1395 | 0 نظر | بازدید [ 1058 ]

زندگینامه ی احمد کایا

 

احمد کایا (به ترکی:Ahmet Kaya)، (ترانه سرا/خواننده/آهنگساز/نوازنده) در سال 1957 در شهر مالاتیای کشور ترکیه به دنیا آمد.در یک خانواده کردتبار شش نفره. پدر او کارگر کارخانه نساجی بود. بعد از چند سال خانواده با رویای یک زندگی بهتر به استانبول می کوچند و در محله فقیر نشین کوجامصطفاپاشا ساکن می شوند. کایا در همان کودکی علاقه وافری به باقلاما (نوعی ساز ترکی همانند تار) نشان می داد و در ضمن طبع شاعری هم داشت. از اولین اشعار او درسن 5 سالگی که در مدح برادر بزرگتر خود یاشار سروده بود این است:


فولکسی خواهم خرید نامش را یاشار خواهم گذاشت


روزی پدر در روز تولدش باقلامایی برای او تهیه کرد که پول آن را با چند روز اضافه کاری بدست آورده بود. کایا در سن 9 سالگی اولین برنامه رسمی تکنوازی باقلامای خود را در روز جهانی کارگر اجراء کرد. پدرش با کوچ به استانبول چندان به هدفش نرسید و شغلی نازل تر مثل شستشوی ماشینهای نمایشگاه نصیبش شد. احمد هنگام بازگشت از دبستان پدر را در حال حمالی برای ترک زبانها می دید و با خود می گفت وقتی بزرگ شدم یک نمایشگاه می خرم تا پدرم ارباب خود باشد. اما این رویایی بیش نبود و پدر با مرگش آنها را با کوله باری از درد و تنهایی رها کرد.

کایا در سن 14 سالگی تحت تاثیر جو سیاسی آن زمان ترکیه که ناشی از دو کودتای پی در پی به نام کونان اورن اولین اشعار رسمی خود را سرود. همزمان شغلهایی از قبیل رانندگی کامیون، فروشندگی و... را تجربه می کند. در سال 1985 تصمیم به انتشار آلبومی از کارهایش را می گیرد و راهی خیابان اون کاپی (محله هنری استانبول) می شود. به خاطر اینکه موسیقی او در قالب هیچ کدام از سبکهای موجود در ترکیه قرار نمی گیرد بلکه بیشتر به موسیقی ایرانی شبیه بود، کسی حاضر به سرمایه گذاری نمی شود. در آخر با کمک تعدادی از دوستان خودش آلبوم نخست خود را با نام «گریه نکن کوچولو» را ضبط و منتشر می کند. این آلبوم به سرعت از طرف دولت توقیف و جمع آوری می شود. اعتراضهای مکرر کایا نتیجه می دهد و کار به جراید کشیده می شود و دادگاه رای لغو توقیف آلبوم را صادر می کند. استقبال فوق العاده از این آلبوم، کایا را در راهی که انتخاب کرده مصمم تر می کند. از آن تاریخ به بعد کایا به عنوان صدای مردم پایین دست جامعه و کوردهای لگدمال شده کشور ترکیه در می آید. آواز خوانی را به عنوان سلاحی برای مبارزه با ناعدالتیهای اجتماعی و کوردستیزی حاکم بر سرزمینش برمی گزیند و بارها دستگیری وحبس وتوقیف آلبومها و لغو کنسرتهایش را تحمل می کند. کنسرتهایی که گهگاه مجوز اجرایشان را دریافت می کند در سرتاسر کشور با استقبال بسیار بالایی مواجه می شود. او همواره پا برهنه بر صحنه کنسرتهایش ظاهر می شود و انگشتانش را به نشانی پیروزی بالا می گیرد. سبکهای مختلفی را در موسیقی تجربه می کند. از موسیقی محلی وسنتی گرفته تا رپ و راک که البته در همه آنها موفق بود

بیشتر
سه شنبه، 11 خرداد ماه، 1395 | 0 نظر | بازدید [ 1046 ]

شرف خان بدليسي تاريخ نويس كورد در رهگذر دو امپراتوري

 

بدلیسی، شرف الدین، معروف به شرفخان، دولتمرد و مورخ کرد سده دهم و آغاز سده یازدهم، از عشیرة روژکی  (روزکی/ روجکی) بود و اسلافش حکومت بدلیس را برعهده داشتند. در 939 پدر بزرگ او، شرف بیگ روژکی ـ که گزارشهایی به قلم او و خطاب به بیقلی محمد پاشا در باب اوضاع قلمرو صفویان در دست است ـ در حمله سلطان تَکَلّو به بدلیس کشته شد و در 941 سلطان سلیمان قانونی پس از گرفتن امارت بدلیس از شمس الدین، پدر شرف الدین، حکومت مَلَطیه و مَرعَش را به او سپرد، اما شمس الدین به سبب ناآرامی آن ناحیه و به توصیة سلیمان بیک عَززانی ، حاکم صاصون ، از رفتن به آن منطقه سرباز زد و از حضور شاه طهماسب  و قزلباش در اَرجیش (در شمال دریاچة وان ) استفاده کرد و به وی پناه برد. شاه صفوی او را گرامی داشت و اُلکا ناحیه ی سراب و به مرور زمان ، حکومت و درآمد دارالمرز (رشت )، مراغه ، دماوند، کَرَهرود و فراهان را به وی سپرد، گرچه شمس الدین اغلب در التزام رکاب شاه بود. شمس الدین دختر امیرخان موصِلّو، حاکم ارزنجان را به همسری گرفت و شرف الدین در 20 ذیقعدة 949، هفت سال پس از مهاجرت پدرش به ایران ، در قصبة کرهرود و در منزل قاضیان آن سامان زاده شد. نخستین سالهای کودکی را در سایة تربیت قاضیان کرهرود، که نسب خود را به شُرَیحِ قاضی می رساندند، گذراند و بعدها از نفوذ معنوی آنان نسبت به خود یاد کرده است. در نه سالگی ، بنابه رسم معمول در تربیت کودکان بزرگزاده ، به حرم خاص شاه طهماسب رفت و سه سال با شاهزادگان صفوی به فراگیری قرآن و احکام شرعیه پرداخت. در 961، که پدرش از ملازمت شاه کناره گرفت ، عشیرة روژکی از شاه طهماسب درخواست کردند تا شرف الدین ، که در آن زمان دوازده ساله بود، جانشین وی شود. شاه امارت سالیان و محمودآباد، از توابع شیروان (شروان)، را به شرف الدین سپرد و او سه سال در آن ناحیه حکومت کرد تا شیخ امیرِ بلباسی ، وکیل و للة او، درگذشت . شرف الدین در حَرقان به خدمت شاه رسید و شاه او را به محمدی بیک ، حاکم همدان ، سپرد. حاکم دختر خود را به عقد وی درآورد.

شرف الدین سه سال در همدان اقامت داشت . پس از چندی ، مقارن پناه جستن شاهزاده بایزید عثمانی به دربار شاه طهماسب (محرم 967)، پدرش بار دیگر به فرمان شاه به امارت عشیرة روژکی منصوب شد، اما در پی کناره گیری مجدد وی ، شاه شرف الدین را به امارت این عشیره گمارد. او چندی در قزوین ، در ملازمت شاه طهماسب بود تا آنکه به فرمان شاه ، برای شکست خان احمد گیلانی (943ـ1020)، والی بیه پیش (قسمت شرقی سفیدرود در گیلان )، به آن سامان رفت و آنجا را تسخیر کرد. در دوره حکومتش در گیلان ، شورش سلطان هاشم نامی از مردم گیلان را سرکوب کرد و خود ضمن اشاره به کثرت سپاه هاشم و حمایت گیلانیان از وی ، از برپایی سه مناره از سرِگیلانیان سخن گفته است  که سبب تردید در ادعای او مبنی بر رعیت پروریش می شود.

شرف الدین پس از هفت سال اقامت در گیلان ، به سبب ناسازگاری آب و هوای آن سرزمین با طبیعت کردانِ روژکی ، به قزوین بازگشت. اما، با بالاگرفتن اختلافات امیران قزلباش و ضعف و پیری شاه ، ماندن در دربار قزوین را مصلحت ندید و تقاضای «رفتن به اطراف ممالک محروسه » را کرد. شاه حکومت محال شیروان را به او سپرد، اما پس از هشت ماه ، خبر درگذشت شاه ، قتل سلطان حیدر میرزا، جلوس شاه اسماعیل دوم ، و دستور آمدن او از شیروان به وی رسید. شاه اسماعیل ، شمس الدین پدر شرف الدین را که در آن زمان 67 ساله بود، به قزوین فراخواند، اما امیر پیر که افیونی نیز بود، حاضر به پذیرش مسئولیت نشد و در همان روزها در قزوین درگذشت. شاه ، شرف الدین را به امیرالامرایی کردان گمارد تا حل و فصل مشکلات آنان را برعهده گیرد. در این هنگام ، سران قزلباش او را به جانبداری از سلطان حسین میرزا، برادرزادة شاه ، و کوشش برای به سلطنت رساندن او متهم کردند. شاه نیز با سپردن حکومت نخجوان به او، وی را از پایتخت دور کرد.

بیشتر
يكشنبه، 9 خرداد ماه، 1395 | 0 نظر | بازدید [ 1296 ]


آمار کاربران

نظرسنجی
نظر شما در مورد سایت؟

خوب
خیلی خوب
متوسط
بد



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 25
نظرات : 0